تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
( 1 ) دادند كه عمر و عبد الله بن مسعود هر دو مىگفته‌اند * هنگام نماز عصر - پس از نماز ظهر - فاصله‌يى است كه سواره دو فرسنگ و پياده يك فرسنگ را بپيمايد . گويد ابو قطن ، از شعبه ، از ابو اسحاق ، از عبد الله بن خليفه نقل مىكرد كه مىگفته است * بند كفش عمر پاره و جدا شد و عمر انا لله و انا اليه راجعون گفت . و من گفتم : اى امير مؤمنان ! - ظاهرا يعنى چه جاى گفتن اين كلمه است .

عبد الرحمان بن يزيد

ابن قيس بن عبد الله بن مالك بن علقمة بن سلامان بن كهل بن بكر بن عوف بن نخع از قبيلهء مذحج است . او برادر اسود بن قيس است . [ 1 ] از عمر و عبد الله بن مسعود روايت كرده است . گويد محمد بن عبيد ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از محمد بن عبد الرحمان ، از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش عمر رفتيم و مىخواستيم در بارهء مسح كشيدن بر كفش از او بپرسيم . او برخاست نخست ادرار كرد و سپس وضو گرفت و بر كفشهايش مسح كشيد . گفتيم : فقط براى پرسيدن از مسح كشيدن بر كفش پيش تو آمده‌ايم . گفت : من هم براى شما اين كار را انجام دادم ! ! گويد عبد الرحمان بن محمد محاربى ، از حسن بن عبيد الله ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الرحمان بن يزيد ريش خود را با رنگ زرد خضاب مىبسته است . گويد حفص بن غياث ، از حسن بن عبيد الله ما را خبر داد كه مىگفته است * خودم عبد الرحمان بن يزيد را ديدم كه در شب كلاههاى دراز شامى - در حالى كه آن را بر سر دارد - سجده مىكند . گويد ابو معاويه ضرير و يعلى بن عبيد هر دو ، از اعمش ، از مسلم ما را خبر دادند كه مىگفته است * بر سر عبد الرحمان بن يزيد عمامه‌يى ديدم كه بسيار بزرگ پيچيده شده بود . يعلى در دنباله همين حديث مىگويد : او را ديدم كه بر همان لايه‌هاى عمامه‌اش سجده مىكرد . و ابو معاويه در حديث خود افزوده است كه عمامه‌اش ميان پيشانى او و زمين حائل بود . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . عبد الرحمان برادرزاده اسود است زيرا پدرش يزيد بن قيس برادر اسود است . [ 2 ] . مىبينيد كه اصرار بر اين است كه سجده بر غير زمين رواست و حال آنكه ضمن شرح حال تنى چند از همين بزرگان اهل