( 1 )
اسود بن هلال محاربى
يعنى محارب بن خصفة بن قيس بن عيلان بن مضر . او از عمر و عبد الله بن مسعود و معاذ بن جبل روايت كرده است .
گويد سعيد بن منصور ، از شريك بن عبد الله ، از اشعث بن سليم ، از گفتهء خود اسود ما را خبر داد كه مىگفته است * به روزگار خلافت عمر بن خطاب از سرزمين خود كوچ كردم و همراه شتران خود به مدينه آمدم . چون به مسجد در آمدم ديدم عمر بن خطاب براى مردم سخنرانى مىكند و مىگويد : اى مردم به حج برويد و با خود قربانى ببريد - قربانى كنيد - كه خداوند قربانى را دوست مىدارد . گويد : چون از مسجد بيرون آمدم ديدم لگام هر يك از شتران مرا مردى به دست گرفته و آنها را از من خريدند و سودى سرشار بردم .
گويد فضل بن دكين ، از مسعر ، از ابو صخر ما را خبر داد كه * بر تن اسود بن هلال طيلسانى آراسته به ديباى دراز بود . اسود بن هلال به روزگار حجاج پس از جنگ دير جماجم درگذشته است .
سليم بن حنظله بكرى
او از عمر و عبد الله بن مسعود و ابىّ بن كعب روايت كرده است .
نعمان بن حميد بكرى
او از عمر و عبد الله بن مسعود و نيز از سلمان روايت كرده است .
او مىگويد : همراه دايى خود در مدائن پيش سلمان رفتم . سلمان با او دست داد و من سلمان را داراى زلف و كاكل ديدم . [ 1 ]
گويد عبيد الله بن موسى ، از اسرائيل ، از سماك ما را خبر داد كه ضمن روايتى كه از
هامش
[ 1 ] . كلمه متن « مقصّص » است و با توجه به توضيح ابن اثير در النهايه ترجمه شد . به جلد چهارم ، صفحه 71 آن كتاب مراجعه فرماييد .