( 1 ) آمدند . در همان هنگام مردى از شاميان پيش عمر آمد و استمداد كرد . عمر گفت : اى مردم كوفه شما گنجينهء مسلمانان هستيد اگر بصريان از شما يارى بخواهند ياريشان مىدهيد و اگر شاميان يارى بخواهند ايشان را يارى مىرسانيد و عمر شروع به زين نهادن بر مركب زيد كرد و به كوفيان گفت : اى مردم كوفه نسبت به زيد اين گونه رفتار كنيد و گرنه شما را عذاب خواهم داد .
گويد شهاب بن عباد عبدى ، از محمد بن فضيل بن غزوان ، از اجلح ، از ابن ابو الهذيل ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن خطاب زيد بن صوحان را فرا خواند و خود او را بر زين سوار كرد همانگونه كه شما نسبت به فرمانروايان خود انجام مىدهيد و سپس به مردم نگريست و گفت : نسبت به زيد بن صوحان و يارانش چنين كنيد .
گويد ابو وليد هشام طيالسى و يعقوب ابن اسحاق خضرمى هر دو ، از ابو عوانه ، از سماك ، از نعمان پدر قدامه ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه لشكرى به فرماندهى سلمان فارسى بوده است و زيد بن صوحان پيشنمازى ايشان را بر عهده داشته است كه سلمان او را بر اين كار فرمان داده بوده است .
يحيى بن عباد ، از شعبه ، از سماك بن حرب ، از ملحان بن ثروان ما را خبر داد كه مىگفته است * روز جمعه سلمان فارسى به زيد بن صوحان مىگفته است * قوم خويش را موعظه كن .
گويد حجاج بن نصير ، از عقبة بن عبد الله رفاعى ، از حميد بن هلال ما را خبر داد كه مىگفته است * زيد بن صوحان برخاست و خطاب به عثمان بن عفان گفت : اى امير مؤمنان ! از راه راست منحرف شدى امت تو نيز منحرف شدند . راست شو تا امت تو راست شوند . و اين سخن را سه بار تكرار كرد . عثمان گفت : آيا تو خود شنوا و فرمان بردارى ؟ زيد گفت :
آرى . عثمان گفت : به شام برو . گويد : زيد بن صوحان هماندم بيرون آمد و همسر خويش را طلاق داد و به همان جا رفت كه عثمان فرمانش داده بود . ايشان فرمان بردارى را بر خود واجب و آن را حق مىدانستند .
گويد شهاب بن عباد ، از عبد الوهاب ثقفى ، از ايوب ، از غيلان بن جرير ما را خبر داد كه مىگفته است * زيد بن صوحان در جنگ جمل سخت زخمى شد . تنى چند از يارانش پيش او رفتند و گفتند : اى ابو سلمان تو را به بهشت مژده باد . گفت : اين سخن را كه مىگوييد بر انجام آن توانا هستيد يا ممكن است دوزخ باشد و شما ندانيد . ما با اين قوم در سرزمين آنان
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 573
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٧٣