تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
( 1 ) ذهل بن عجل بن عمرو بن وديعة بن افصى بن عبد القيس بن افصى بن دعمىّ بن جديلة بن اسد بن ربيعة بن نزار . زيد برادر پدر و مادرى صعصعة است . گويد يعلى بن عبيد ، از اجلح ، از عبيد بن لاحق ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) همراه ياران در سفر بود . مردى از آنان پياده شد و رجز خواند و شتران را به جلو راند . پس از او مرد ديگرى چنان كرد . آن گاه حضرت ختمى مرتبت خواست با آنان هماهنگى فرمايد پياده شد و شروع به گفتن اين سخنان فرمود كه جندب و چه نيكو جندبى و زيد بهترين كسى است كه دستش بريده مىشود و سپس سوار مركب خود شد . يارانش به آن حضرت نزديك شدند و گفتند : اى رسول خدا ! امشب از شما شنيديم كه مىگويى جندب و چه نيكو جندبى و زيد بهترين كسى است كه دستش بريده مىشود . منظور چيست ؟ فرمود : ميان اين امت دو مرد هستند ، يكى از ايشان ضربتى مىزند كه ميان حق و باطل را مشخص مىسازد و ديگرى دستش در راه خدا بريده مىشود و سپس خداوند بقيهء پيكرش را از پى دستش روانه مىدارد . [ 1 ] يعلى مىگفت كه اجلح گفت * اما جندب ، جادوگر را در حضور وليد بن عقبه كشت . اما زيد دستش به روز جنگ جلولاء جدا شد و خود به روز جنگ جمل كشته شد . گويد يعلى بن عبيد ، از اعمش ، از ابراهيم ما را خبر داد كه * زيد بن صوحان در حال نقل حديث بود . عربى بيابان‌نشين به او گفت : سخن تو مرا خوش مىآيد و به شگفت مىآورد و دست تو مرا به بدگمانى وا مىدارد . زيد گفت : آيا آن را دست چپ من مىبينى ؟ گفت : به خدا سوگند نمىدانم و نمىفهمم كه راست را جدا كرده‌اند يا چپ را . زيد گفت : خداى راست مىفرمايد كه « اعراب بر كفر و نفاق پايدارترند و سزاوارتر بر اينكه اندازه آنچه را خداوند بر پيامبرش فرو فرستاده است ندانند » . [ 2 ] گويد : اعمش يادآور شده است كه دست زيد در جنگ نهاوند جدا شده است . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمة از ابو التياح ، از عبد الله بن ابو الهذيل ما را خبر داد كه مىگفته است * نمايندگان مردم كوفه كه زيد بن صوحان هم همراهشان بود پيش عمر
هامش
[ 1 ] . ابن عبد البر در استيعاب و ابن اثير در اسد الغابة و ابن حجر در الاصابة اين حديث را در شرح حال جناب زيد بن صوحان آورده‌اند و اندك تفاوت لفظى دارد و مناسب است خوانندگان گرامى براى آگهى بيشتر به آنجا مراجعه فرمايند . [ 2 ] . بخشى از آيه 98 سوره نهم - توبه . اين داستان را ابو الفتوح رازى ذيل همين آيه با لطافت بيشترى آورده است ، كه اعرابى مىپنداشته آن را به سبب دزدى بريده‌اند .