تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
( 1 ) آزمند از ميان بردن تو هستند . فرمود : چگونه است مگر خبر كشته شدن آنان در بدر به تو نرسيده است ؟ گفتم : چرا آن خبر به من رسيده است ، و اگر بر كعبه - مكه - و ساكنان آن پيروز شوى من اين پيشنهاد را مىپذيرم - مسلمان مىشوم . فرمود : شايد اگر زنده بمانى آن را ببينى . ذو الجوشن مىگويد : پس از اين گفتگو پيامبر ( ص ) به بلال فرمود : خورجين اين مرد را بگير و براى او در آن خرماى خوب بريز و به او توشه بده . و چون من پشت كردم كه بروم پيامبر ( ص ) فرمود : او بهترين سواركار دلير بنى عامر است . ذو الجوشن مىگويد : به خدا سوگند بعدها كه آهنگ بازگشتن با همسرم - به حضور پيامبر - داشتم ، سوارى از راه رسيد ، گفتم : مردم چه كردند ؟ گفت : به خدا سوگند كه محمد بر كعبه - مكه - و ساكنان آن چيره شد . با خود گفتم مادرم بى فرزند باد ، اگر در آن هنگام مسلمان شده بودم و از او مىخواستم حيره را در اختيارم قرار دهد بىترديد چنان مىكرد !

غالب بن ابجر مزنى

گويد عبد الله بن موسى ، از اسرائيل ، از منصور ، از عبيد بن ابى الحسن ، از عبد الرحمان ، از غالب بن ابجر ما را خبر داد كه مىگفته است * خشكسالى ما را رسيد و هيچ چيز براى خوراك خانواده‌ام جز چربى و گوشت خرهاى فربه خود نداشتم . پيامبر ( ص ) هم گوشت خر اهلى را حرام فرموده بود . ناچار به حضور ايشان رفتم و گفتم : اى رسول خدا گرفتار خشك‌سالى شده‌ايم و چيزى براى خوراك خانواده‌ام جز خرهاى فربه خود ندارم . شما هم گوشت خرهاى اهلى را حرام فرموده‌اى . فرمود : از گوشت خرهاى فربه خود خانواده‌ات را خوراك بده . من آن را براى آمد و شد مردم قريه حرام كردم . [ 1 ]

عامر

پدر هلال بن عامر مزنى است .
هامش
[ 1 ] . خوانندگان گرامى توجه دارند كه حرمت گوشت خر اهلى از مسائل مورد اختلاف است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 495 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد