( 1 ) * به پدرم كه درك محضر پيامبر را كرده و ايشان را ديده و از آن حضرت سخن شنيده بود گفتم : پدر جان چه مىشد كه پيش اين پادشاه - حاكمان - آمد و شد مىكردى كه خود به خيرى مىرسيدى و قوم هم در پناه تو به خيرى مىرسيدند ؟ گفت : پسركم ! بيم آن دارم كه اگر مجلسى با آنان بنشينم مرا به دوزخ درافكند .
و مىگفته است از پدرم شنيدم كه مىگفت * به روز عيد قربان پيامبر را كه سلام و درود خدا بر او باد ديدم كه سوار بر شتر سرخموى سخنرانى مىفرمود .
سلمة بن يزيد
ابن مشجعة بن مجمع بن مالك بن كعب بن سعد بن عوف بن حريم بن جعفى بن سعد العشيرة . از قبيلهء مذحج است . او به حضور پيامبر آمد و مسلمان شد و روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) سخنرانى مىفرموده است . سلمة برخاسته و گفته است : اى رسول خدا ! اگر ببينى كه پس از تو اميرانى بر ما چيره شوند كه از ما بخواهند به حق رفتار كنيم ، و خود آن را از ما باز دارند ! - چه مىكنى .
عرفجة بن شريح اشجعى
به او ابن ضريح هم گفته مىشده است .
صخر بن عيلة
ابن عبد الله بن ربيعة بن عمرو بن عامر بن على بن اسلم بن احمس . از قبيلهء بجيلة و كنيهاش ابو حازم بوده است و خاندانى از احمس منسوب به اويند .
گويد وكيع و فضل بن دكين هر دو از ابان بن عبد الله بجلى ، از عثمان بن ابى حازم از گفتهء صخر بن عيله ما را خبر دادند كه مىگفته است * عمه مغيرة بن شعبه را به اسيرى گرفتم و او را با خود پيش رسول خدا آوردم . گويند مغيرة به حضور رسول خدا ( ص ) آمد و عمه خود را خواست و آگاه شده بود كه عمهاش پيش من است . پيامبر مرا فراخواند و فرمود : اى