( 1 ) فرا رسيد جز به چند چيز وصيت نكرد . نخست گفت : از ساكنان اين محله مىشنيدم كه از ناودان خانهء ما - آبريزگاه خانهء ما - كه در راه ايشان قرار دارد گله مىكنند و من از آن گاه كه نياكان خود را در اين خانه ديدهام و به ياد مىآورم اين آبريزگاه همين جا بوده است . من در پى گلهمندى ايشان تصميم گرفتم آن را به جاى ديگرى منتقل كنم ولى ميان خانه جايى كه مناسب آن باشد نيافتم . در انديشه كوچ كردن از اين خانه افتادم توانش را نداشتم وانگهى ترسيدم دختركان بينواى برادرم را كه پدرشان تازه مرده است از اين جا به جاى ديگر منتقل سازم و خوار و تباه گردند . اينك دوست مىدارم با ساكنان اين محله در آن باره گفتگو كنيد كه مرا حلال كنند مبادا فردا در اين كار براى من گرفتارى باشد . دو ديگر گفت : اين همسايهام اسحاق بن شعيب بن ابراهيم بن محمد بن طلحة بن عبيد الله بن من پيام فرستاد و اجازه خواست دريچهاى در ارتفاع بلند خانهء من بگشايد كه بر كسى مشرف نباشد و يكى از حجرههاى تاريك خانهاش روشن شود . من نخست با او موافقت كردم و او ابزار كار را آماده ساخت ، سپس انديشيدم كه دختركان برادرم كودكند و از اين كار بر آنان ايمن نيستم و از انجام آن خوددارى كردم . اينك با او گفتگو كنيد از اينكه نخست به او آرى گفتهام و سپس از سخن خود برگشتهام مرا ببخشد . مطلب سوم اين بود كه گفت : اين درم بيش از سى سال است كه بر لبه اين صندوق من موجود است و چون در آن روزگار پارچه فروشى مىكردم هيچ نمىدانم كه اين سه درم از من است يا امانت كسى است يا كسى به من وام داشته و آن را آن جا نهاده است . لطفا در آن باره پرس و جو كنيد و آنچه مىگويند انجام دهيد . خاندان فلانى هم طشتى را به دو دينار پيش من گرو نهاده بودند . اينك خبر دار شدهام كه افراد خانوادهام يك بار در آن طشت چيزى خوردهاند . در اين باره براى من از صاحب طشت رضايت بخواهيد . اگر رضايت داد چه بهتر و گرنه دو دينارش را به خودش برگردانيد .
اما مبلغى كه باقى نهادهام حدود هفتاد دينار است يك سوم آن به طريقه همين وصيت ويژه دختران برادرم خواهد بود و دو سوم ديگر ميراث پسران برادرم خواهد بود . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . يكى از ارزشهاى والاى كتاب طبقات همين لطايف معنوى است كه ضمن شرح حال وارستگان آورده است و آينه عبرت است . ضمنا در باره ثلث اموالش طبق فقه عامه سخن گفته است و با عقيده شيعه متفاوت است .