( 1 ) عبد الرحمان بن ابى الزناد به بغداد آمد و براى بغداديان حديث مىكرد . در بغداد بيمار شد و همان جا به سال يكصد و هفتاد و چهار در هفتاد و چهار سالگى درگذشت .
محدثى پر حديث ولى ضعيف بوده است .
برادرش ، ابو القاسم بن ابى الزناد
از او هم رواياتى نقل شده و او هم به بغداد آمده است و بغداديان از او حديث شنيدهاند .
محمد بن عبد الرحمان
ابن ابى الزناد . كنيهاش ابو عبد الله و فاصله سنى ميان او و پدرش هفده سال و فاصله ميان مرگ او و مرگ پدرش بيست و يك روز بوده است . و هر دو تن در گورستان دروازه تبن [ 1 ] به خاك سپرده شدهاند .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت عبد الرحمان بن ابى الزناد به من گفت * وقتى ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم به من رسيد و از من پرسيد آيا فرزند برايت متولد شده است ؟ گفتم : آرى . پرسيد تو چند سال دارى ؟ گفتم : هفده سالهام . گفت : پسر من هم هنگامى متولد شد كه من هفده ساله بودم .
محمد بن عمر واقدى گويد * محمد بن عبد الرحمان همهء استادان پدر خود مانند علقه و شريك بن عبد الله بن ابى نمر و ديگران جز ابى الزناد - پدر بزرگش - را درك كرده و از حضورشان بهره برده است و از او مىخواستند حديث نقل كند ، مىگفت آيا درست است كه در زنده بودن پدرم من حديث نقل كنم ؟ و او فقط پارهاى از احاديث را كه به خودش اختصاص داشت نقل مىكرد و نسبت به پدرش بسيار نيك رفتار بود و هيبت و بزرگداشت او را پاس مىداشت . واقدى مىگفت : روزى خودم او را ديدم كه سخت سرما خورده و گرفتار درد كمر بود و از سختى درد بر خانهء پدرش بر زمين نشسته و منتظر بود كه پدرش اجازه دهد و به خانه خودش برگردد . به او گفتم : خوب است به روى و منتظر نمانى . گفت :
هامش
[ 1 ] . باب التبن ، دروازه و محلهء كاه فروشان بغداد كه از محلههاى بزرگ بوده و ياقوت در معجم البلدان توضيح داده است .