( 1 ) سبحان الله اگر ضرورتى مهمتر از اين هم باشد و هر چه خدا بخواهد - فزون از اندازه - درنگ كنم تا پدرم اجازه نفرمايد نمىروم مگر هر گاه كه اجازه دهد . واقدى مىگويد : در محمد بن عبد الرحمان صفات پسنديدهاى بود كه از هيچ يك بىنياز نيستى و اگر يكى از آنها در كسى باشد در خور ستايش است از جمله قرائت قرآن و سنت و شناخت او از ادب و عروض و حساب و چگونگى نوشتن اسناد و بروات و دقايق مسائل حقوقى . واقدى در پى سخن خود مىگويد : پيش محمد بن عمران طلحى كه قاضى ما بود بودم نامهاى آوردند كه بر او خوانده شود ، پرسيد آيا اين نامه بر محمد بن عبد الرحمان عرضه شده است ؟ گفتند : نه .
به كسى گفت : برو اين نامه را نخست بر او عرضه دار و سپس پيش من بيار . گويد : محمد بن عبد الرحمان از همه مردم به حساب ميراث و چگونگى بخش كردن و روشن ساختن سهم وارثان و نيز به علم حديث داناتر و استوارتر بود و به اين امور از همه آشناتر بود .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت سليمان بن بلال مرا گفت كه * هيچكس جز محمد بن عبد الرحمان را نديدم كه نسبت به زيد بن اسلم گستاخى كند و بپرسد آيا اين حديث را خود شنيدهاى ؟ و مكرر شنيدم كه محمد به زيد بن اسلم با احترام و همراه به كاربردن كينهء زيد از او مىپرسيد اى ابو اسامه آيا خود شنيدهاى ؟
محمد بن عمر واقدى مىگويد * محمد بن عبد الرحمان از خوشرفتارتر مردم نسبت به پدر بود گاه اتفاق مىافتاد كه پدر در حلقهء درس بود و محمد دور تر نشسته بود و در اين حال او را صداى مىزد و محمد از جايى كه نشسته بود پاسخ او را نمىداد بلكه از جاى بر مىجست و خود را كنار پدر مىرساند و پشت سرش مىايستاد و پاسخ مىداد گوش به فرمانم . پدر كار خود را به او مىگفت و به حرمت پدر هرگز نمىخواست او را معطل بدارد تا از فهميدن آن كار بپرسد و بعد به پدر خبر دهد - بدون هيچ گونه درنگ و بدون هيچ توضيح خواهى در پى انجام آن كار مىرفت .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت * محمد بن عبد الرحمان همراه پدرش در بغداد بود و بيست و يك روز پس از مرگ پدر به سال يكصد و هفتاد و چهار و در پنجاه و هفت سالگى درگذشت و هر دو در باب التبن بغداد به خاك سپرده شدند . هيچ كس جز محمد بن عمر واقدى از او روايت نكرده است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٠٢