تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
( 1 )

عبد الرحمان بن ابى الزناد

نام ابى الزناد عبد الله و نام پدرش ذكوان بوده و ذكوان بردهء آزاد كرده و وابستهء رملة دختر شيبة بن ربيعه بن عبد شمس بوده است ، و رمله همسر عثمان بن عفان بوده است . كنيهء عبد الرحمان ، ابو محمد است و به سال صد هجرى به روزگار حكومت عمر بن عبد العزيز متولد شده است . محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت عبد الرحمان بن ابى الزناد ما را خبر داد و گفت * محمد بن عبد العزيز زهرى كه از دوستان بسيار يك رنگ و پيوسته به ابى الزناد - پدر عبد الرحمان - بود سرپرست قضاى مدينه شد . و چنان اتفاق افتاد كه ميان عبد الرحمان بن ابى الزناد و عبد الله بن محمد بن سمعان گفتگو و ستيزى درگرفت . عبد الرحمان به عبد الله دشنامى زشت داد . عبد الله به مردم گفت : گواه باشيد و عبد الرحمان را به داورى پيش محمد بن عبد العزيز برد و چون گواهان گواهى دادند كه عبد الرحمان چنان گفته است ، محمد بن عبد العزيز او را زندانى كرد و هفده تازيانه زد . [ 1 ] واقدى مىگويد : سپس عبد الرحمان بن ابى الزناد به سرپرستى خراج مدينه گماشته شد . او در آن باره از اهل خير و مردم پارسا و كسانى كه حديث مىدانستند يارى خواست و عبد الرحمان در كار خود مردى خردمند و محدثى دانشمند و پر حديث بود . مردى در حضور او حديثى را خواند كه اعراب پاره‌اى از كلمات را درست نخواند . برخى از كسانى كه آن جا حاضر بودند خنديدند و عبد الرحمان خاموش بود . چون آن مرد برخاست و برفت حاضران را در باره خنديدن ايشان سرزنش كرد و گفت : از اين كار خود آزرم نمىداريد ؟ ! . گويد : مردى حديثى را كه عبد الرحمان مىنوشت و دوست نمىداشت همگان آن را بشنوند بلند خواند ، چون آن مرد برخاست به عبد الرحمان نگريست . عبد الرحمان گفت : اگر به او مىگفتم اين حديث را پوشيده بدار با فرياد آن را مىخواند ! من او را به حال خود رها كردم كه نفهمد مىخواهم آن را پوشيده بدارم و به هر حال اهميتى ندارد اين هم مانند احاديث ديگرى كه پيش اوست . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . مقصود اين است كه محمد بن عبد العزيز زهرى در داورى پايبند رعايت دوستى با ابى الزناد نگرديده است . [ 2 ] . به ظاهر مقصود نشان دادن سعه صدر و وسعت نظر و خوشرفتارى عبد الرحمان است .