تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
( 1 ) عبد الملك به او فرمان داد احاديث خود را بنويسد ، گروهى از نويسندگان را ويژه نوشتن حديث زهرى ساخت . زهرى بر ايشان املاء مىكرد و آنان مىنوشتند . من هم در آن جمع حاضر مىشدم و هر گاه براى من كارى پيش مىآمد كه از آن مجلس بر مىخاستم عمويم از املاء كردن خوددارى مىكرد تا من برگردم . كنيهء محمد بن عبد الله ، ابو عبد الله بوده است . غلامان او به فرمان پسرش براى زودتر رسيدن به ميراث او را در ثليه كه در ناحيهء شعب و بدا [ 1 ] قرار دارد كشتند . پسرش فرومايه‌اى جلف و سبك بود كه به منصور تصرف ميراث او را كشت و اين كار در پايان خلافت منصور بود . چند سالى پس از آن غلامانش بر سرش ريختند و او را هم كشتند . براى محمد بن عبد الله باقى مانده‌اى بر جاى نيست . محمد مردى پر حديث و صالح بوده است .

عبد الله بن جعفر

ابن عبد الرحمان بن مسور بن مخرمة بن نوفل بن اهيب بن عبد مناف بن زهره بن كلاب . كنيه‌اش ابو جعفر و مادرش بريهة دختر محمد بن عبد الرحمان بن مصعب بن عبد الرحمان بن عوف است . عبد الله بن جعفر اين فرزندان را آورده است : جعفر ، مسور و دو دختر كه هر دو از ازدواج كرده‌اند و مادرشان كلثم دختر محمد بن هاشم بن مسور بن مخرمة است . محمد بن سعد گويد محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت * عبد الله بن جعفر از رجال مدينه و آگاه به فتاوى و تاريخ جنگها و مردى كوته قامت و كوچك اندام و زشت بود و همواره آرزومند بود و اميد هم مىرفت كه سرپرست قضاى مدينه شود ولى سرانجام مرد و به آن كار نرسيد . محمد بن عمر واقدى مىگويد كه ابن ابى الزناد مىگفت * هيچ قاضى از قضاوت مدينه بر كنار نمىشد يا نمىمرد مگر اينكه گفته مىشد عبد الله بن جعفر به سبب كمال و مردانگى و دانش خود عهده‌دار قضاوت خواهد شد ولى پيش از آنكه عهده‌دار آن شغل بشود درگذشت . عبد الرحمان - يعنى ابن ابى الزناد - مىگفته است كه گمان مىكنم تنها چيزى كه او را از رسيدن به قضاوت بازداشت همراهى او با محمد بن عبد الله بن حسن بود و
هامش
[ 1 ] . از مناطق مرزى ميان مدينه و شام كه در اختيار زهرى بوده است . به معجم البلدان ، ج 5 ، ص 177 مراجعه فرماييد .