تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
( 1 ) و يارانش كنار او گرد آمدند و براى حمايت و دفاع از او به جنگ پرداختند . حميد بن قحطبه متوجه آن گروه شد و چون در نظرش شگفت آمد به ياران خود گفت : بر اين گروه حمله بريد و آنان را پراكنده سازيد و متوجه شويد كه چرا آن جا جمع شده‌اند . آنان حمله و جنگى سخت كردند و ياران ابراهيم را از گرد پيكرش پراكنده ساختند و خود را به او رساندند و سرش را بريدند و پيش عيسى آوردند . عيسى آن را به ابن ابى الكرام جعفرى نشان داد و او گفت : آرى اين سر ابراهيم است . عيسى از اسب فرود آمد و بر زمين سجده كرد و آن را پيش منصور فرستاد . كشته شدن ابراهيم به روز دوشنبه پنج شب باقى مانده از ذى قعده سال يكصد و چهل و پنج بود و به هنگام كشته شدن چهل و هشت سال داشت . مدت زندگى او از هنگام قيام تا گاهى كه كشته شد سه ماه و پنج روز كم بود .

موسى بن عبد الله

او هم برادر و پدر و مادرى محمد و ابراهيم است . موسى اين فرزندان را آورده است : محمد ، ابراهيم ، عبد الله ، فاطمه ، زينب ، رقيه ، كلثم و خديجه كه مادرشان ام سلمه دختر محمد بن طلحة بن عبد الله بن عبد الرحمان بن ابى بكر صديق است .

ادريس اصغر بن عبد الله

ابن حسن بن على بن ابى طالب . مادرش عاتكه دختر عبد الملك بن حارث بن خالد بن عاص بن هشام بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است . حارث بن خالد شاعر بوده است . گويد به هنگام كشته شدن محمد بن عبد الله بن حسن ، ادريس هنوز نابالغ بود و هنگامى كه حسين بن على در منطقهء فخ خروج كرد . ادريس هم همراهش بود و چون حسين كشته شد ، ادريس به اندلس و ناحيهء بربر گريخت و همان جا ماند و فرزندانش بسيار شدند و و بر آن نواحى پيروزى يافتند . دخترى از او كه نامش فاطمه بود در مدينه ماند و او را محمد بن ابراهيم بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس به همسرى گرفت و براى او دخترى آورد كه او را هم فاطمه نام نهادند . محمد بن ابراهيم از او جدا شد .