( 1 ) چون منصور دوانيقى به حكومت رسيد در جستجوى محمد و ابراهيم پسران عبد الله برآمد و بر آن كار پافشارى كرد و آن دو در صحرا پنهان شدند . منصور دوانيقى به زياد بن عبيد الله حارثى [ 1 ] فرمان داد به جستجوى آن دو بپردازد و زياد در آن كار امروز و فردا مىكرد و در تعقيب و جستجوى آن دو كوشش نمىكرد . منصور او را از مدينه بر كنار كرد و حكومت آن شهر را در اختيار محمد بن خالد بن عبد الله قسرى نهاد و فرمانش داد كه آن دو را جستجو كند . او هم در اين كار چنان كه شايد و بايد كوشش نمىكرد با آنكه جايگاه آنان را مىدانست ولى سواران را به جاى ديگر گسيل مىداشت و چون منصور از اين كار آگاه شد بر او خشم گرفت و او را بر كنار ساخت و رياح بن عثمان بن حيّان مرّى را بر آن كار گماشت و دستور داد در دستگيرى ايشان كوشش كند و در آن باره غافل نماند .
محمد بن عمر واقدى مىگويد ، عبد الرحمان بن ابى الموالى مرا خبر داد و گفت * رياح با كوشش به جستجوى آن دو بر آمد و در آن باره هيچ رعايت نكرد و چندان سخت گرفت كه محمد و ابراهيم ترسيدند و شروع به گريز از جايى به جاى ديگر كردند .
منصور از پنهان شدن و گريز آن دو اندوهگين شد و به رياح نوشت كه پدرشان يعنى عبد الله بن حسن و برادران او حسن و داود و ابراهيم و محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان را كه برادر مادرى ايشان بود با تنى چند از ديگر خويشاوندان آنان را بگيرد و در بند كشد و پيش او گسيل دارد . منصور در آن سال به حج آمده بود و آن گروه در ربذه پيش منصور رسيدند . عبد الرحمان بن ابى الموالى كه راوى اين حديث است گويد : منصور نوشته بود مرا هم بگيرند و همراه ايشان پيش او گسيل دارند . گويد : مرا در حالى كه براى حج تلبيه گفته بودم گرفتند و در بند آهنين كشيدند و بردند و من هم در ربذه به آنان پيوستم .
محمد بن عمر واقدى مىگويد : من كه در آن روزگار جوانى در حد بلوغ بودم ديدم كه عبد الله بن حسن و افراد خانوادهاش را پس از نماز عصر از محل خانهء مروان بيرون آوردند و همگى بسته به زنجير بودند و آنان را به شتران بدون جل و كجاوههاى بدون روپوش سوار كردند و بردند . عبد الرحمان بن ابى الموالى مىگويد : حدود چهار صد تن از مردم قبايل جهينه و مزنية و ديگر قبايل را گرفتند و همراه ايشان بودند و من همگان را در ربذه ديدم كه با دستهاى بسته در آفتاب بازداشته بودند .
هامش
[ 1 ] . زياد دومين حاكم مدينه در روزگار عباسيان است كه از سال 133 تا 141 هجرى بر سر كار بود به معجم الانساب ، زامباور ، ص 36 مراجعه فرماييد .