( 1 ) واقدى مىگويد : عبد الله بن حسن از پارسايان و مردى شريف و پرهيبت و كارساز و تيز زبان بوده است و دولت بنى عباس را درك كرده است . او در شهر انبار پيش ابو العباس سفاح آمد . سفاح از او دربارهء پسرانش محمد و ابراهيم پرسيد . پاسخ داد در صحرا زندگى مىكنند ، گوشهگيرى و تنهايى را دوست مىدارند .
حفص بن عمر مرا خبر داد و گفت * عبد الله بن حسن پيش ابو العباس سفاح كه در شهر انبار بود رفت . سفاح او را خوشامد گفت و گرامى داشت و به خود نزديك ساخت و نسبت به او چنان رفتار كرد كه نسبت به هيچ كس چنان نكرده بود . گويد : سفاح شبها با او گفتگو و داستانسرايى مىپرداخت . شبى تا نيمه شب با او سخن گفت . آن گاه صندوقچهاى را خواست و گشود و به عبد الله گفت : اى ابو محمد ! به خدا سوگند اين گوهرهايى است كه در اختيار امويان بوده و اينك در اختيار من است ، و آن را با او قسمت كرد و نيمى از آن را به او بخشيد . سفاح نيمه ديگر را پيش همسرش ام سلمه فرستاد و گفت : اين در دست تو امانت باشد . سپس همچنان با يك ديگر به گفتگو پرداختند . در اين هنگام سفاح چرت زد آن چنان كه سرش به زير افتاد . عبد الله بن حسن به اين دو بيت مثل زد و خواند « آيا حوشب را ديدى كه چگونه كاخهايى مىساخت كه بهرهء آن براى فرزندان بقيله بود ، گويا آرزو دارد كه عمرى همچو عمر نوح داشته باشد و حال آنكه فرمان خدا هر شب ناگهان فرا مىرسد » . [ 1 ]
گويد : ابو العباس بيدار شد و به خود آمد و فهميد كه عبد الله بن حسن اين ابيات را خوانده است . گفت : اى ابو محمد در حضور من بايد به اين شعر مثل بزنى و حال آنكه رفتارم را نسبت به خود ديدى و چيزى از تو اندوخته نكردم . عبد الله بن حسن گفت : اى امير المؤمنين لغزشى بود كه صورت گرفت و به خدا سوگند نظر خاصى نداشتم . اشعارى به انديشهام گذشت و به آن مثل زدم . اگر امير المؤمنين مصلحت بداند خطاى مرا در اين باره تحمل فرمايد . سفاح گفت : آرى چنان كردم . عبد الله بن حسن سپس به مدينه برگشت ، و
هامش
[ 1 ] .ا لم تر حوشبا امسى يبنّى * قصورا نفعها لبنى بقيلة
يؤمّل ان يعمّر عمر نوح * و امر الله يطرق كل ليلةاين دو بيت با اندك تفاوت در مآخذ كهن و آثار معاصران محمد بن سعد آمده است ولى سرايندهاش را مشخص نكردهاند . اين قتيبة در المعارف ، چاپ ثروت عكاشه ، ص 212 و عيون الاخبار ، ج 1 ، چاپ دار الكتب مصر ، ص 314 و 211 اين دو بيت را آورده است . ابن عبد ربه نيز در عقد الفريد ، ج 5 ، ص 74 و ج 6 ص 223 آن را آورده است . و هيچ كدام ننوشتهاند از كدام شاعر است . در عقد الفريد ، ج 5 ، حاشيه ص 74 مصحح متن نوشته است كه اين ابيات در اغانى ، ج 18 ، چاپ بولاق ، ص 206 هم آمده است .