تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
( 1 ) ابى عون ، از پدرش ، همچنين عبد الرحمان بن ابى الزناد ، : از پدرش و موسى بن يعقوب ، از عمويش براى من نقل كردند كه * چون مسلم بن عقبه به مدينه در آمد و آن شهر را غارت كرد و گروهى را كشت مردم را براى بيعت كردن فراخواند . نخستين گروه كه با او بيعت كردند بنى اميه بودند . سپس خاندان اسد بن عبد العزّى را كه بر ايشان خشمگين بود به كاخ خود فرا خواند و گفت : بايد با امير المؤمنين بنده خدا يزيد ! و هر كه را جانشين پس از خود قرار دهد با اين شرط بيعت كنيد كه خودتان و اموالتان بىقيد و شرط در اختيار او باشد كه هر گونه بخواهد در آن باره حكم كند . برخى از راويان گفتند كه او به يزيد بن عبد الله گفت : و تو به ويژه بايد به شرط آنكه « عبد العصا » [ 1 ] و در كمال زبونى باشى بيعت كنى . يزيد به او گفت : اى امير ! ما هم تنى چند از مسلمانانيم آنچه بر عهده ايشان است بر عهدهء ما و آنچه براى ايشان است براى ما خواهد بود . اينك براى پسر عمو و خليفه و امام خود همان گونه بيعت مىكنم كه ديگر مسلمانان با آن شرط بيعت مىكنند . مسلم بن عقبه گفت : خدا را سپاس كه بدين بهانه خون تو را بر من آشاماند ! به خدا سوگند هرگز آن را بر تو نمىبخشم ، به جان خودم كه تو و يارانت طعنه زننده بر خلفاى خود هستيد . سپس يزيد بن عبد الله را پيش آورد و گردنش را زد . محمد بن عمر واقدى از گفتهء ضحاك بن عثمان ، از جعفر بن خارجة براى ما نقل كرد كه * چون مسرف [ 2 ] از مدينه بيرون رفت و آهنگ مكه كرد ، يكى از كنيزان يزيد بن عبد الله بن زمعة از پى او بيرون رفت و دو يا سه روز همچنان از پى لشكر مىرفت . ميان راه مسرف درگذشت و در گردنه مشلّل او را به خاك سپردند . اين خبر به كنيزك رسيد ، خود را آن جا رساند گور او را شكافت و پيكرش را بر گردنه مشلّل بردار كشيد . [ 3 ]
هامش
[ 1 ] . ضرب المثل در زبونى و بدبختى است . ثعالبى . در ثمار القلوب فى المضاف و المنسوب ، چاپ مصر ، 1326 ق ، ص 504 توضيح داده است . [ 2 ] . به سبب اسراف در خون ريزى و بىرحمى به مسلم بن عقبه ، مسرف مىگفته‌اند . [ 3 ] . خوانندگان گرامى توجه دارند كه همان روزها خبر مرگ يزيد به حجاز رسيد و كسى را فرصت بازجست اين گونه كارها نبود شايد اين كار كنيزك مايه شادى هم بوده است .