چه مسائل و مطالبى بحث خواهيم كرد 3 - فايده آن و اينكه اين علم به چه كار مىآيد و اساسا چه مشكلى از مشكلات بشر را جوابگو خواهد بود .
لذا مؤلف محترم كتاب الموجز نيز در امر اول از مقدمه كتابشان به اين 3 امر پرداختهاند .
ايشان ابتدا مىفرمايند : لفظ اصول فقه از دو كلمه تركيب شده است 1 - اصول 2 - فقه . كه براى شناختن تعريف و ماهيت علم اصول ، ابتدا لازم است كلمه فقه را بشناسيم تا پس از آن معلوم شود اصول آن چيست و به چه معنا است .
فقه در لغت به معناى فهم است چنان كه در آيه شريفه 122 سوره مباركه توبه مىفرمايد :
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ . . .
كه مراد از فقه در اين آيه ، همان فقه لغوى است و تفقه در دين هم به معنى فهم عمومى دين مىباشد اعم از اصول دين و مسائل اعتقادى تا فروعات احكام و . . . كه همه اينها را شامل مىشود .
اما در اصطلاح علماى علم اصول ، فقه ، همان علم به احكام شرعى و دانستن حلال و حرامهاى خداست .
تعريفى را كه در كتاب الموجز براى فقه ذكر كردهاند عينا همان تعريفى است كه صاحب معالم در كتاب معالم الدين ذكر كرده است و آن تعريف اين است :
هو العلم بالاحكام الشرعية الفرعية عن ادلتها التفصيلية . كه در اين تعريف چند قيد وجود دارد كه هركدام بيانگر مطلبى است .
اولا فقه علم به احكام شرعى است بنابراين علم به غير احكام شرع مثل عقليات يا علوم طبيعى و رياضى و . . . از بحث ما خارجند .