مقدمه چهارم : نهى در عبادت انواعى دارد كه عبارتند از : 1 - نهى از اصل يك عبادت مانند نهى از نماز و روزه زن حايض . 2 - نهى از جزء يك عبادت مانند نهى از آمين گفتن بعد از سوره حمد يا نهى از خواندن سورههاى عزائم در نماز واجب . 3 - نهى از يك كيفيت خاص مانند نهى از دستبسته نماز خواندن . و بحث ما شامل همه اينها خواهد بود .
حال وارد اصل بحث شده و مىگوييم : بدون شك نهى در عبادت اقتضاى بطلان آن را دارد بدليل اينكه اولا صحت عبادت يعنى مطابقت داشتن عمل انجام شده با آنچه كه به آن امر شده بوده است و روشن است كه وقتى از يك عبادت نهى مىشود در آن صورت به آن امر نشده چرا كه اگر به آن امر شده باشد اين مستلزم اجتماع امر و نهى و از نوع اجتماع آمرى خواهد بود كه محال است . پس معلوم مىشود كه در صورت وجود نهى نسبت به يك عبادت ، امرى به آن تعلق نگرفته و لذا عمل انجام شده مطابق با مأمور به نبوده است چرا كه در واقع امرى وجود نداشته است .
ثانيا متعلق امر ، هميشه محبوب مولى است يعنى مولى به چيزى امر مىكند كه به آن علاقهمند است و از طرف ديگر متعلق نهى ، هميشه مبغوض مولى است يعنى شارع تنها از چيزهايى نهى كرده كه مورد نفرت و مبغوض اوست در نتيجه وقتى از يك عبادت نهى مىشود ، آن نهى نشاندهنده اين است كه آن عمل مبغوض مولى است و مولى نسبت به آن نفرت دارد پس در اين صورت آن عمل منهى عنه قطعا مورد امر مولى قرار نگرفته است و لذا اگر مكلف آن را انجام بدهد فعل انجام گرفته
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٠٧