تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
( 1 ) * صداى عبد الملك بن مروان را از پشت حجره‌ها مىشنيدم كه مىگفت : اى توانگران و كسانى كه از اهل نعمت هستيد تا هنگامى كه نعمت شما همراه با عافيت - تندرستى - است چيزى از آن را اندك مشماريد . محمد بن بكر برسانى از ابن جريج ، از ابن ابى مليكه ، از محمد بن صهيب ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الملك بن مروان را در منى ديده است كه شتر تنومندى را براى قربانى مىفروخته است . حجاج بن محمد از ابن جريج ما را خبر داد كه مىگفته است * از ابن شهاب زهرى از روكش طلاى دندان پرسيدند ، گفت : چيزى در آن نيست كه عبد الملك بن مروان دندانهاى خويش را با زر پوشانده و به يك ديگر پيوسته بود . محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ، از ابن جريج ، از ابن شهاب زهرى ما را خبر داد كه * عبد الملك بن مروان دندانهاى خود را با زر استوار و پيوسته مىكرده است . معن بن عيسى از معاوية بن صالح ، از عمرو بن قيس ما را خبر داد كه * عبد الملك بن مروان دندانهاى خود را با زر به يك ديگر پيوسته است . محمد بن عمر واقدى از ابو معشر نجيح ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الملك بن مروان در دمشق به روز پنجشنبه نيمه شوال سال هشتاد و شش در حالى كه شصت سال داشت درگذشت . مدت ولايت او از روزى كه با او بيعت شد تا روزى كه درگذشت بيست و يك سال و يك ماه و نيم بود . نه سال از اين مدت را به جنگ با عبد الله بن زبير پرداخت كه در آن نه سال در شام به خلافت بر او سلام مىدادند و پس از كشته شدن مصعب در عراق هم به خلافت بر او سلام مىدادند . پس از كشته شدن عبد الله بن زبير و گرد آمدن همگان براى او سيزده سال و سه ماه و بيست و سه روز زنده ماند . همچنين براى ما روايت شده است كه عبد الملك در پنجاه و هشت سالگى درگذشته است . روايت نخست درست‌تر و با تاريخ تولد او سازگار است .

عبد العزيز بن مروان

ابن حكم بن ابى العاص بن امية بن عبد شمس . مادرش ليلى دختر زبّان بن اصبغ بن عمرو بن ثعلبة بن حارث بن حصن بن ضمضم بن عدى بن جناب از قبيلهء كلب است . كنيهء عبد العزيز