تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
( 1 ) و بيمار بود و خفته در بستر بيمارى . و چون حسين عليه السلام كشته شد شمر بن ذى الجوشن گفت : اين را بكشيد . مردى از اصحاب شمر او را گفت : سبحان الله آيا بايد جوان كم سن و سالى را كه جنگ هم نكرده است بكشيم ؟ در اين هنگام عمر بن سعد آمد و گفت : متعرض اين زنان و اين بيمار نشويد . على بن حسين مىگويد : مردى از آنان مرا پنهان ساخت . ميزبانى پسنديده از من كرد و مرا به لطف خود مخصوص كرد . هر گاه پيش من مىآمد و بيرون مىرفت مىگريست و چنان شد كه با خود مىگفتم اگر پيش يكى از مردم خير و وفايى باشد پيش همين خواهد بود . تا آنكه جارچى ابن زياد جار كشيد كه هر كس على بن حسين را بيابد و او را بياورد سيصد درم جايزه براى او قرار داده‌ايم . گويد : به خدا سوگند پيش من آمد و گريست و در همان حال دستهاى مرا به گردنم بست و مىگفت مىترسم و به خدا سوگند مرا دست بسته پيش آنان برد و به ايشان تسليم كرد و سيصد درم را گرفت و من به درم‌ها نگاه مىكردم . مرا گرفتند و پيش ابن زياد بردند . گفت : نامت چيست ؟ گفتم : على بن حسين . گفت : مگر خدا على را نكشته است ؟ گفتم : مرا برادرى به نام على بود كه مردم او را كشتند . ابن زياد گفت : چنين نيست كه خداوند او را كشت . من اين آيه را خواندم كه « الله يتوفّى الانْفُسَ حين موتها » [ 1 ] « خداوند جانها را به هنگام مرگ باز مىگيرد » . گويد : ابن زياد به كشتن على بن حسين فرمان داد . زينب دختر على فرياد كشيد كه اى پسر زياد خونهايى كه از ما ريخته‌اى تو را بس است و تو را به خدا سوگند اگر او را مىكشى مرا هم با او بكش . ابن زياد او را رها كرد . و چون بازماندگان و چيزهاى باقى مانده از حسين ( ع ) را پيش يزيد آوردند ، و على بن حسين را نزد او بردند مردى از شاميان برخاست و گفت : اسيران آنان براى ما حلال‌اند . على بن حسين گفت : دروغ مىگويى و پستى مىورزى . چنين حقى براى تو نيست مگر آنكه از دين ما بيرون روى و آيينى ديگر آورى . يزيد سر به زير افكند و سپس به آن مرد شامى گفت : جاى خود بنشين . آن گاه به على بن حسين گفت : اگر دوست داشته باشى كه پيش ما بمانى ما رعايت حق تو و پيوند خويشاوندى را در نظر خواهيم داشت ، بمان ، و اگر دوست دارى به تو صله پرداخت كنم و به سرزمين خودت باز فرستم . على بن حسين فرمود : مرا به ديار خودم بفرست . يزيد او را به ديار خود فرستاد و صله پرداخت .
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيه 42 ، سوره سى و نهم - الزمر .