تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
( 1 ) كه مىگفته است * همراه مسور نشسته بودم ، ناگاه ديدم ابن صفوان به مسور مىگويد : آنچه مصعب بن عبد الرحمان با اين قوم كه بر ما چيره شده بودند انجام داد مايه مسرت ما شد . مسور گفت : اين مايهء شادى ما نيز هست . او گفت : پروردگارا مصعب را براى ما باقى بدار كه او گستاخ‌تر ما و كوبندهء دشمن ماست . مسور گفت : آرى مصعب چنين است . محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از نافع بن ثابت ، از يحيى بن عبّاد ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * روزى از روزهاى جنگ ، حصين بن نمير گروهى خشن را به جنگ ما فرستاده بود كه عبد الله بن مسعدة فزارى هم با ايشان بود . آنان نخست شروع به دشنام دادن ما كردند و بدترين و ناسزاترين دشنامها را نثار ما كردند . پدرم سخت بر آشفته شد و گفت : جنگ را با نفرين و دشنام چه كار است . اين كار زنان است و سپس خطاب به مصعب بن عبد الرحمان گفت : با ما حمله كن . مصعب همچون شترى كه با خشم حمله كند ، حمله كرد . پدرم هم حمله كرد . من هم همراه گروهى از قوم خويش از پى آن دو حمله كرديم . چنين ديدم كه شمشيرها براى لحظه‌يى از حركت باز ماند و در همان حال سرها و بازوهاى مردان همچون خيار به دو نيم مىشد . چون به عبد الله بن مسعده رسيديم ، مصعب چنان ضربتى با شمشير به عبد الله زد كه دامن زره او را بريد و شمشير به رانش رسيد . ابن ابى ذراع هم از سوى ديگر ضربتى به او زد و او را زخمى ديگر زد . با وجود اين كه تصور نمىكردم كه پس از آن به جنگ ما بيايد ولى او همچنان كه زخمى بود ميان قرارگاه خودشان پايدارى مىكرد تا سرانجام برگشتند و از مكه رفتند . محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از شرحبيل بن ابى عون ، از قول پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * ما كسانى را كه به دست مصعب كشته شده بودند از بزرگى و فراخى زخمهاى ايشان مىشناختيم . من خود همين جا كه عبد الله بن مسعده فزارى جنگ مىكرد حضور داشتم و چون برگشتند كشتگان شامى را شمردم چهارده تن بودند كه هفت تن از ايشان را مصعب كشته بود و آنان را از فراخى زخم آنان و برجستگى آن مىشناختيم . محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از مسلمة بن عبد الله بن عروه ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الله بن زبير و يارانش گروه بسيارى از ياران حصين بن نمير را كشتند ولى گاهى كسى كشته مىشد كه او را پوشيده مىداشتند و چنين بود كه از ايشان كشته‌يى ديده نمىشد . همين كه مىگفتند مصعب بن عبد الرحمان به ميدان رفت از ايشان تنى چند كشته مىشدند . روزى كه غلبه با ياران ابن زبير بود ، مصعب پنج تن را كشت و در حالى
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 275 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد