( 1 ) زهره است . و عمر كه نام مادرش را براى ما نقل نكردهاند .
گويند : هنگامى كه سعيد بن عاص بن سعيد بن عاص بن امية براى نخستين بار از سوى معاوية بن ابى سفيان به حكومت مدينه گماشته شد منصب قضاى مدينه را به ابو سلمة بن عبد الرحمان واگذاشت . چون سعيد از حكومت مدينه عزل و مروان براى بار دوم به آن كار گماشته شد ، ابو سلمه را از قضاوت مدينه بر كنار كرد و سرپرستى قضا و شرطه خود را به مصعب بن عبد الرحمان برادر ابو سلمه تفويض كرد .
محمد بن سعد از عفان بن مسلم ، از مهدى بن ميمون ، از محمد بن عبد الله بن ابى يعقوب نقل مىكند مىگفته است * ابو سلمة بن عبد الرحمان به روزگار حكومت بشر بن مروان بر بصره پيش ما آمد . مردى بسيار خوش چهره بود ، گويى رخسارش همچون دينار هرقلى است .
محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از سفيان بن عيينة و قيس بن ربيع ، از مجالد ، از شعبى نقل مىكند كه مىگفته است * ابو سلمه بن عبد الرحمان به كوفه و پيش ما آمد . در حالى كه ميان من و ابو بردة حركت مىكرد به او گفتم : فقيهترين مردى كه در شهر خود پشت سر گذاشتهاى كيست ؟ گفت : همين مردى كه ميان شماست ! محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از ابن ابى ذئب ، از يونس بن يوسف نقل مىكند كه مىگفته است * ابو سلمة در عرج در حالى كه محرم بود گربهيى خريد و آن را كشت . چون اين خبر به سعيد بن مسيب رسيد گفت : او كوچك است ، فقيهتر از او بزرگ است . [ 1 ]
محمد بن سعد از يزيد بن هارون ، از محمد بن عمرو ، از ابو سلمه نقل مىكند كه * با حنا و كتم موهاى خود را خضاب مىبندم تا رنگ آن ثابت و پايدار باشد .
محمد بن سعد از محمد بن اسماعيل بن ابى فديك و عبد الله بن مسلمة بن قعنب و اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس ، از محمد بن هلال نقل مىكنند كه * ابو سلمه را ديدهاند كه موهاى خود را با حنا خضاب مىبندد . ابن ابى اويس مىگويد : موهاى ريش و سر خود را خضاب مىبست .
محمد بن سعد از معن بن عيسى و عبد العزيز بن عبد الله اويسى و آن دو از ابراهيم بن
هامش
[ 1 ] . براى اين بنده معنى اين روايت روشن نشد در نهاية ابن اثير و لسان العرب هم توضيحى در اين باره نيامده است . احتمالا روايت مغشوش است و افتادگى دارد . راهنمايى اهل فضل مايه سپاس است - م .