تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
( 1 ) دختر مخارق بن عروة است . و فاطمة و امّ عون كه مادرشان ام كلثوم دختر عبيد الله بن شهاب بن عبد الله بن حارث بن زهرة است . گويند : هنگامى كه مروان بن حكم در حكومت معاويه براى بار دوم به حكومت مدينه گماشته شد مصعب بن عبد الرحمان را به سالارى شرطهء خويش و قضاوت مدينه گماشت . او نسبت به افراد مشكوك بسيار سخت‌گير بود . در آن روزگار حاكمان مدينه قضات را برمىگزيدند و به كار مىگماشتند . محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از محمد بن عبد الله بن عبيد بن عمير ، از عمرو بن دينار نقل مىكند كه مىگفته است * مصعب بن عبد الرحمن بن عوف به عبد الله بن زبير پيوست و همواره با او بود . و چون عمرو بن زبير براى جنگ با برادر خود عبد الله به مكه آمد ، عبد الله بن زبير ، مصعب بن عبد الرحمان را با جمعى به جنگ او فرستاد . همراهان عمرو بن زبير پراكنده شدند و او با بدبختى اسير شد و چنين بود كه عمرو بن زبير گريخت و به خانهء ابن علقمه پناه برد و متحصن شد . مصعب بن عبد الرحمان او را محاصره كرد و به اسيرى گرفت . [ 1 ] محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از شرحبيل بن ابى عون ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * ضمن جنگ با حصين بن نمير ، مسور بن مخرمه سلاحهايى را كه از مدينه آورده بود بيرون آورد و مورد استفاده قرار داد . روزى در حالى كه مشغول جنگ بوديم و مسور سلاح پوشيده بود ، مصعب بن عبد الرحمان نخست حمله‌يى كرد و شاميان را به عقب‌نشينى واداشت . ناگهان شامىها بر ما حمله آوردند و ما را شكست دادند . مسور به مصعب گفت : اى پسر دايى مىبينى اين قوم چگونه از ما انتقام گرفتند . مصعب گفت : راى و تدبير چيست ؟ گفت : چاره در آن است كه براى ايشان كمين كنيم و اميدوارم كه خداوند پيروزى بر آنان را نصيب فرمايد . اكنون گروهى از افراد چابك را انتخاب كن . مصعب همراه صد تن از خوارج براى شاميان كمين كرد . آنان فردا هم به تصور پيروزى ديروز حمله آوردند . مصعب راه را بر آنان بست و چنان شد كه از آنان فقط يك تن توانست بگريزد و چون اين خبر به مسور رسيد شاد شد . محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از عبد الله بن جعفر ، از ابى عون نقل مىكند
هامش
[ 1 ] . عمرو بن زبير زير تازيانه‌هايى كه به فرمان برادرش عبد الله بر او زدند ، مرد . براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به ترجمهء نهاية الارب ، ج 7 ، ص 136 .