تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
( 1 ) حاكم مدينه بود و در آن مدت دو سال با مردم حج گزارد . در مدت حكومت او بر مدينه جابر بن عبد الله و محمد بن حنفيه درگذشتند و او در حالى كه حاكم مدينه بود بر جنازه ايشان نماز گزارد . سپس عبد الملك بن مروان ، ابان را از حكومت مدينه عزل كرد و هشام بن اسماعيل را بر آن كار گماشت . محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از خارجة بن حارث نقل مىكند كه مىگفته است * بسيارى از نقاط بدن ابان گرفتار پيسى بود . او نقاط پيسى دستهاى خود را خضاب مىبست ولى آنچه را در چهره‌اش بود خضاب نمىبست . محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى نقل مىكند كه * گوش ابان به شدت سنگين و كر بوده است . محمد بن سعد از معن بن عيسى ، از بلال بن ابى مسلم نقل مىكند كه مىگفته است * ميان دو چشم ابان عثمان اندكى نشانهء سجده مىديدم . محمد بن سعد از خالد بن مخلد ، از داود بن سنان بردهء آزاد كردهء عمر بن تميم حكمى نقل مىكند كه مىگفته است * ابان بن عثمان را ديدم ريش خود را به رنگ زرد رنگ مىكند . محمد بن سعد از اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس ، از داود بن سنان نقل مىكند كه مىگفته است * ابان بن عثمان را ديدم كه موهاى سر و ريش خود را با حنا رنگ مىكند . محمد بن سعد از مسلم بن ابراهيم ، از هشام دستوائى ، از حجاج بن فرافصة ، از قول مردى نقل مىكند كه مىگفته است * پيش ابان بن عثمان رفتم و در آن هنگام گرفتار بيمارى فلج بود . گفت : هر كس اين كلمات را به هنگام صبح بگويد « لا إله الا الله العظيم ، سبحان الله العظيم و بحمده لا حول و لا قوة الا بالله » در آن روز از هر بلايى عافيت خواهد يافت . ابان گفت : اين حديث همين گونه است كه به تو گفتم . من هم روزى كه گرفتار اين بيمارى شدم اين كلمات را نگفته بودم . محمد بن عمر واقدى مىگويد * ابان يك سال پيش از مرگش گرفتار سكته و فلج شد و مىگويند ابان به سبب تندخويى و عصبانيت خود در مدينه گرفتار فلج شد و به روزگار حكومت يزيد بن عبد الملك درگذشت . ابان از پدرش روايت نقل مىكرده و مورد اعتماد و او را احاديثى است .