( 1 ) خواست آن مال را خواهد گرفت و اگر نخواست همان جا بگذارد . من آن مال را به بيت المال بردم و چون به صاحب من خبر رسيد آمد و آن مال را گرفت . من پس از آن زكات اموال خود را پيش عمر بردم . پرسيد آيا از وقتى آزاد شدهاى چيزى به عنوان مقررى گرفتهاى ؟ گفتم : نه . گفت : برگرد تا مقررى از ما بگيرى و سپس پيش ما بيا .
خالد بن مخلد از محمد بن موسى ، از قول مردى ، از ابو سعيد مقبرى نقل مىكند كه مىگفته است * بردهيى بودم كه دربارهء آزادى من قرارى نوشته شده بود . مالى كه بايد بپردازم آماده شد . با صاحب خويش گفتگو كردم كه آن را بپذيرد ، خوددارى كرد . من پيش عمر بن خطاب رفتم و موضوع را گفتم . او به پردهدار خود گفت : يرفا ! اين مال را بگير و در گوشهء خانه بگذار . و به من گفت : برو كه آزادى . من سال بعد زكات اموال خود را پيش عمر آوردم ، گفت : آيا چيزى را كه براى تو مقرر كرده بوديم گرفتهاى ؟ گفتم : نه ، زكاتم را به خودم برگرداند .
يزيد بن هارون از عبد العزيز بن عبد الله بن ابى سلمه ، از ابو صخرة و كسى غير يزيد ، از ابو صخرة ، از ابو سعيد مقبرى نقل مىكنند كه مىگفته است * دويست درم پيش عمر بن خطاب بردم و گفتم : اين را بگير كه زكات مال من است . گفت : اى كيسان مگر تو آزاد نشدهاى ؟ گفتم : چرا ، گفت : خودت اين مال را صدقه بده .
فضل بن دكين از سفيان بن عيينه ، از وليد بن كثير ، از سعيد مقبرى ، از قول پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * زكات مال خودم را پيش عمر بن خطاب بردم . پرسيد آيا از ديوان ما تا كنون چيزى گرفتهاى ؟ گفتم : نه . گفت : اين مال را بردار و با خود ببر .
محمد بن عمر واقدى مىگويد * ابو سعيد مقبرى از عمر روايت كرده و مردى مورد اعتماد بوده و فراوان حديث نقل كرده است . او به سال صد هجرت به روزگار حكومت عمر بن عبد العزيز درگذشت . كس ديگرى غير از واقدى مىگويد : ابو سعيد در مدينه به روزگار حكومت وليد بن عبد الملك در گذشته است .
ابو عبيد
زهرى يك بار گفته است كه ابو عبيد آزاد كرده و وابستهء عبد الرحمان بن ازهر است و بار ديگر گفته است آزاد كرده و وابستهء عبد الرحمان بن عوف است . كس ديگرى غير از زهرى