( 1 ) محل رگ دست اسعد بن زراره را داغ فرمودند .
يعقوب بن ابراهيم بن سعد زهرى از پدرش ، از صالح بن كيسان ، از ابن شهاب ، از ابى امامة بن سهل بن حنيف نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) از اسعد بن زراره كه گرفتار بيمارى پوستى شده بود عيادت كردند و چون به خانهء او وارد شدند فرمودند : خداوند يهود را بكشد كه خواهند گفت محمد اگر مىتواند مرگ را از اسعد بن زراره دفع كند و حال آنكه من نه دربارهء او ، بلكه دربارهء خودم هم ، چنين قدرتى ندارم . نبايد مرا در مورد او سرزنش كنند ، و دستور فرمود او را داغ كنند و با سنگى داغ بر گلوى او بمالند .
واقدى از ابراهيم بن محمد بن عبد الرحمن بن سعد بن زرارة ، از يحيى بن عبد الله بن عبد الرحمن بن سعد بن زراره نقل مىكند * اسعد بن زرارة در مورد دختران سهگانهء خود به رسول خدا وصيت كرد . نام آن سه كبشة و حبيبة و فارعة بود كه به او فريعه هم مىگفتند و آنان در زمرهء خانوادهء پيامبر ( ص ) بودند و در خانههاى همسران آن حضرت همراه ايشان آمد و شد مىكردند .
عبد الله بن ادريس از محمد بن عمارة ، از زينب دختر نبيط بن جابر كه همسر انس بن مالك است نقل مىكند كه مىگفته است * اسعد بن زراره دربارهء مادرم و دو خالهام به پيامبر ( ص ) وصيت كرد و به آن حضرت جعبهء كوچكى كه در آن طلا و مرواريد بود سپرد و آن حضرت پيرايه دختران او را از آن عنايت فرمود ، و مىگفته است كه من برخى از آن زيور را در خانوادهء خود ديدم .
واقدى از معمر بن راشد ، از زهرى ، از ابو امامة بن سهل بن حنيف كه نوادهء دخترى اسعد بن زراره است ، نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) از اسعد كه سالار نقيبان بود ، عيادت فرمود و او گرفتار بيمارى پوستى ( احتمالًا آبله ) بود . پيامبر فرمودند : چه بد شد كه يهود خواهند گفت اگر مىتوانست اين بيمارى را از او دفع مىكرد و حال آنكه من براى تو و خودم چنين اختيارى ندارم و نبايد در مورد اسعد سرزنش كنند . آن گاه دستور فرمود او را داغ كنند و حلقهاى آهنى بر گلوى او نهادند ، و چيزى نگذشت كه اسعد بن زراره درگذشت .
واقدى از عبد الرحمن بن ابى رجال نقل مىكند * اسعد بن زراره در ماه شوالى كه نهمين ماه هجرت بود درگذشت و در آن حال مسجد پيامبر ( ص ) را هنوز مىساختند و اين پيش از جنگ بدر بود . بنى نجار پيش پيامبر آمدند و گفتند : نقيب ما درگذشت براى ما نقيبى
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 517
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥١٧