( 1 ) از محصول خيبر را مقرر فرموده بودند .
عفان بن مسلم و عارم بن فضل از حماد بن مسلمة ، از على بن زيد ، از سعيد بن مسيب نقل مىكنند كه مىگفته است * ابو سفيان بن حارث نيمى از روز را نماز مىگزارد تا هنگامى كه نمازگزاردن در آن هنگام مكروه بود و باز از ظهر تا هنگام نماز عصر همچنان پيوسته نماز مىگزارد . روزى على ( ع ) او را ديد كه زودتر برگشته است . به او فرمود : چه شده است كه امروز زودتر از روزهاى ديگر برگشتهاى ؟ گفت : پيش عثمان بن عفان بودم و دخترى از دخترهايش را خواستگارى كردم ، پاسخى نداد ساعتى پيش او نشستم باز هم پاسخ نداد .
على فرمود : من كسى را كه از او به تو نزديكتر است به ازدواج تو در مىآورم و دختر خود را به همسرى او در آورد .
يزيد بن هارون و عفان بن مسلم هر دو از حماد بن سلمة ، از هشام بن عروة ، از پدرش نقل مىكردند * پيامبر ( ص ) فرمودهاند : ابو سفيان بن حارث سيد جوانمردان بهشت است .
ابو سفيان در سالى حج گزارد و چون سلمانى در منى سرش را تراشيد زگيلى بر سرش بود كه بريده شد و ابو سفيان در گذشت . يزيد بن هارون مىگفت : معتقد بودند كه منزلت او چون شهيد است . عفان بن مسلم مىگفت : درگذشت و اميدوار بودند اهل بهشت باشد .
فضل بن دكين مىگفت سفيان ، از ابو اسحاق نقل مىكرد * چون مرگ ابو سفيان بن حارث فرا رسيد به خويشاوندان خود گفت : بر من گريه مكنيد كه من از هنگامى كه مسلمان شدم آلوده به گناهى نشدهام . و گفتهاند ، ابو سفيان در مدينه پس از مرگ برادرش نوفل بن حارث در گذشت و فاصلهء مرگ آن دو سه ماه و هفده روز بود و هم گفتهاند در سال بيستم درگذشته و عمر بر او نماز گزارده است . او را كنار خانهء عقيل بن ابى طالب در گورستان بقيع دفن كردند . ابو سفيان سه روز پيش از آنكه بميرد شخصاً گور خويش را كند و روز سوم گفت : پروردگارا مرا پس از مرگ رسول خدا و پس از مرگ برادرم زنده مگذار و مرا از پى ايشان ببر و آن روز هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه درگذشت . خانهء ابو سفيان نزديك خانهء عقيل بن ابى طالب بود و آن همان خانهاى است كه به دار الكراحى معروف است و ديوار به ديوار خانهء على بن ابى طالب عليه السّلام بوده است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٤