تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
( 1 ) رسول خدا سلام بر تو باد . پيامبر ( ص ) فرمودند : چهره‌هاى خود را بگشاييد تا شناخته شويد . آنان نسب خود را گفتند و چهره‌هاى خود را گشودند و گفتند : گواهى مىدهم كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و تو رسول خدايى . پيامبر فرمودند : اى ابو سفيان كجا و چه هنگام توانستى مرا طرد كنى و برانى ؟ ابو سفيان عرض كرد : اى رسول خدا سرزنشى نيست . فرمودند : آرى اى ابو سفيان هنگام سرزنش نيست . و سپس به على بن ابى طالب فرمودند : به پسر عمويت چگونگى وضو گرفتن و سنت را بياموز و او را پيش من بياور . على ( ع ) چنان كرد و سپس او را به حضور پيامبر برد و ابو سفيان همراه ايشان نماز گزارد و پيامبر به على دستور فرمودند ميان مردم ندا دهند كه خدا و رسول خدا از ابو سفيان راضى شدند ، از او راضى شويد . گويد : ابو سفيان و پسرش جعفر در فتح مكه و جنگ حنين و طائف همراه پيامبر ( ص ) بودند و در جنگ حنين هنگامى كه مردم گريختند آن دو ايستادگى و پايدارى كردند . آن روز بر تن ابو سفيان چند جامهء كوتاه از برد بود و بر سرش عمامه برد بود و بردى هم بر كمرش بسته بود و لگام استر رسول خدا را در دست داشت و چون گرد و غبار فرو نشست پيامبر به او توجه فرمودند و پرسيدند : اين كيست كه لگام استر را گرفته است ؟ ابو سفيان گفت : برادرت ابو سفيان است . پيامبر فرمودند : خدا را آرى تو برادر منى . پيامبر ( ص ) مكرر مىفرمودند : ابو سفيان برادر و از خويشاوندان نيك من است و خداوند متعال در عوض حمزه او را به من عنايت فرموده است و پس از آن به ابو سفيان شير خدا و شير رسول خدا مىگفتند . ابو سفيان در جنگ حنين اشعار بسيارى سروده است كه به مناسبت بسيارى آن از نقل همهء آن خوددارى كرديم و از جمله اشعارى است كه به اين مضمون سروده است . « همانا گروههاى كعب و عامر در بامداد جنگ حنين كه درماندگى همگانى شده بود به خوبى دانستند كه من مرد جنگم و بر آن سوار و پيشاپيش رسول خدا ايستادگى كردم و تكان نخوردم به اميد پاداش الهى و خداوند واسع است و همه چيز به زودى به سوى خداوند متعال باز مىگردد . [ 1 ] » گويند ، رسول خدا ( ص ) براى ابو سفيان بن حارث ساليانه يكصد خروار
هامش
[ 1 ] . لقد علمت افناء كعب و عامر * غداة حنين حين عمّ التضعضع بانّى اخو الهيجاء اركب حدها * امام رسول الله لا أتتعتع رجاء ثواب الله و الله واسع * اليه تعالى كل امر سيرجع
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 43 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد