( 1 ) عدى بن زيد بن جشم است . او را پسرى به نام سعيد است و نام مادرش را براى ما نگفتهاند .
پدر عرابة يعنى اوس و دو برادرش عبد الله و كباثة پسران اوس در جنگ احد شركت كردند ، ولى سن عرابه را كم تشخيص دادند و اجازهء شركت در جنگ به او داده نشد و در جنگ خندق اجازهء شركت داده شد .
محمد بن عمر واقدى از عمر بن عقبه ، از عاصم بن عمر بن قتادة نقل مىكند كه مىگفته است * سنّ عرابة روز جنگ احد چهارده سال و پنج ماه بود و پيامبر ( ص ) او را برگرداندند و از اجازه دادن به او خوددارى فرمودند . واقدى مىگويد : عرابه همان كسى است كه شمّاخ بن ضرار شاعر [ 1 ] چون به مدينه آمد شتر او را خرما بار كرد و شماخ در مدحش چنين سرود :
« عرابة اوسى را ديدم كه نسب به خيرات مىرساند و او را مانندى نيست ، هر گاه رايتى براى مجد و بزرگى بر افراشته مىشود عرابه آن را با دست راست مىگيرد . [ 2 ] »
علبة بن يزيد حارثى كه از انصار است
او از اصحاب معروف پيامبر ( ص ) است و در نسب بنى حارثه انصار نگريستيم ، ولى نسب او را نيافتيم . [ 3 ]
محمد بن عمر واقدى از ابن ابى سبرة ، از قطير حارثى كه نامش يحيى بن زيد بن عبيد است ، از حرام بن سعد بن محيّصه نقل مىكند كه مىگفته است * علبة بن زيد حارثى و نظاير او مردمى بودند كه نه مالى داشتند و نه ميوهاى و چون ميوههاى تازه و خرماى رطب رسيد ، آنان گفتند : اى رسول خدا ما نه خرما داريم و نه سيم و زر ، ولى مقدارى از خرمايى كه پارسال براى ما فرستادهايد باقى مانده است . پيامبر فرمودند : با آن خرماى تازه كه در شاخ و
هامش
[ 1 ] . شماخ بن ضرار و برادرانش مزرد و جزء از شاعران معروف صدر اسلامند . شرح حال آنان در ابن قتيبه ، الشعر و الشعراء ، چاپ بيروت ، 1969 ، صفحات 232 - 235 آمده است - م .
[ 2 ] .رأيت عرابه الاوسى ينمى * الى الخيرات منقطع القرين
اذا ما راية رفعت لمجد * تلقاها عرابة باليمين[ 3 ] . نام پدر علبة در اسد الغابه و اصابه زيد است نه يزيد ، در روايت واقدى هم در يكى دو سطر ديگر مىبينيد كه زيد است ، بنابر اين همان زيد صحيح است . در غلط نامهء چاپ بريل نيامده و به آن توجه نشده است ، نسب علبه هم در آن دو كتاب آمده است - م .