( 1 ) رواحة بن ربيعة بن مازن بن حارث بن قطيعة بن عبس بن بغيض است و پسرى ديگر به نام عبد الرحمان كه مادرش جميله دختر ثابت بن ابى الافلح بن عصمة بن مالك بن امة بن ضبيعة بن زيد بن مالك بن عوف بن عمرو بن عوف است و عاصم پسر عمرو بن خطاب برادر مادرى اوست ، و پسرى ديگر به نام عامر بن يزيد كه مادرش كنيزى است . يزيد بن حارثه در مدينه درگذشته و نسلى از او باقى نمانده است .
مجّمع بن حارثة
ابن عامر بن مجمع بن عطاف بن ضبيعة بن زيد . مادرش نائله دختر قيس بن عبدة بن اميه است . فرزندان مجمع عبارتاند از : يحيى و عبيد الله كه هر دو در واقعهء حره كشته شدند و عبد الله و جميله كه مادرشان سلمى دختر ثابت بن دحداحة بن نعيم بن غنم بن اياس از خاندان بلىّ است .
محمد بن عمر واقدى و كس ديگرى غير از او براى ما نقل كردند * به خاندان عامر بن عطاف بن ضبيعة در دورهء جاهلى به سبب شرفى كه ميان قوم خود داشتند پارههاى زر مىگفتند .
محمد بن عمر واقدى از مجمع بن يعقوب ، از پدرش ، از مجمع بن حارثة نقل مىكند كه مىگفته است * از مدينه برمىگشتيم در منطقهء صحبان مردم را ديدم كه مىدوند و مىگويند بر پيامبر ( ص ) قرآن نازل شده است . ما هم همراه مردم شروع به دويدن كرديم و چون به حضور رسول خدا ( ص ) رسيديم ديديم سورهء فتح را تلاوت مىفرمايد و چون جبرئيل آن سوره را وحى آورد به پيامبر شاد باش گفت ، و چون جبرئيل شاد باش گفت ، مسلمانان هم به پيامبر شادباش گفتند .
محمد بن عمر واقدى مىگويد : سعيد بن عبيد قارى كه خودش هم از خاندان عمرو بن عوف بود امام مسجد محلهء عمرو بن عوف بود و چون در جنگ قادسيه كشته شد ، خاندان عمرو بن عوف در مورد امامت مسجد به مخاصمه پرداختند و به اطلاع عمر بن خطاب رساندند كه تصميم گرفتهاند مجمع بن حارثه را به امامت آن مسجد بگمارند . عمر مجمع را شايسته نمىدانست و در عين حال چشمپوشى مىكرد ، زيرا مجمع امام مسجد ضرار بود كه مسجد منافقان بوده است . عمر نخست از اينكه او را بر اين كار بگمارد خوددارى كرد . ولى