( 1 )
حرملة بن عمرو اسلمى
او پدر عبد الرحمان بن حرمله است كه از سعيد بن مسيب روايت نقل مىكند .
عفان بن مسلم از وهيب ، از عبد الرحمان ، از يحيى بن هند ، از حرملة بن عمرو نقل مىكند كه مىگفته است * من در حالى حجة الوداع را گزاردم كه پشت سر عمويم سنان بن سنّة قرار داشتم . و چون در عرفات وقوف كرديم پيامبر ( ص ) را ديدم كه يك انگشت خود را بر انگشت ديگر نهادهاند و سخنى مىگويند . به عمويم گفتم : پيامبر ( ص ) چه مىفرمايند ؟
گفت : مىگويند سنگ ريزههايى كه به جمرات مىزنيد به اندازه هسته خرما يا سر انگشتهايتان باشد .
سنان بن سنّة اسلمى
او عموى حرملة بن عمرو پدر ابو عبد الرحمان بن حرمله اسلمى است كه از سعيد بن مسيب روايت مىكند . سنان پس از اينكه مسلمان شد در التزام پيامبر ( ص ) و از زمرهء اصحاب ايشان بود .
عمرو بن حمزة بن سنان اسلمى
محمد بن عمر واقدى از هشام بن عاصم ، از منذر بن جهم نقل مىكند * عمرو بن حمزة بن سنان در جنگ حديبيه همراه پيامبر ( ص ) بود و چون به مدينه برگشت از پيامبر اجازه گرفت كه به باديه برگردد و به او اجازه داده شد . او از مدينه بيرون آمد و چون به منطقهء ضبوعه كه در يك منزلى مدينه و كنار شاهراه مكه است رسيد ، به كنيزى زيبا روى عربى برخورد . شيطان او را وسوسه كرد و از آن كنيز كام گرفت و سپس پشيمان شد و به حضور پيامبر برگشت و اقرار به گناه خويش كرد . چون مجرد بود و زن نداشت حد بر او جارى شد . پيامبر ( ص ) به مردى دستور داد كه او را تازيانه بزند ، تازيانهء ملايم و نرم و آهسته .