( 1 )
معقل بن سنان بن مظّهر
ابن عركى بن فتيان بن سبيع بن بكر بن اشجع . او در فتح مكه همراه پيامبر ( ص ) بود و تا روز حرّه [ 1 ] زنده بود .
محمد بن عمر واقدى از عبد الرحمان بن عثمان بن زياد اشجعى ، از پدرش چنين نقل مىكند * معقل بن سنان از اصحاب پيامبر ( ص ) بود ، جوانى ظريف بود كه در فتح مكه لواى قوم خود را بر دوش مىكشيد و پس از آن چندان زنده ماند كه وليد بن عتبة بن ابى سفيان كه امير مدينه بود ، او را براى بيعت با يزيد بن معاويه به شام گسيل داشت . او همراه نمايندگان مردم مدينه به شام آمد و روزى با مسلم بن عقبه كه معروف به مسرف است [ 2 ] ، ملاقات كرد .
مسلم بن عقبه و معقل با يك ديگر انس داشتند و گفتگو مىكردند ، ضمن سخن ، معقل دربارهء يزيد بن معاويه گفتگو كرد و گفت : مرا با زور براى بيعت با اين مرد فرستادهاند و اين آمدن من پيش او از قضا و قدر است ، مردى كه باده نوشى و با محارم خويش همبسترى مىكند ، و سپس به دشنام دادن به يزيد پرداخت و هيچ فروگذار نكرد و به مسرف گفت : دوست مىدارم اين موضوع همچون امانتى پيش تو بماند . مسرف گفت : داستان گفتگوى امروز را هرگز به امير المؤمنين نخواهم گفت : و به خدا سوگند چنين نمىكنم ، ولى در پيشگاه خدا عهد و ميثاق مىبندم كه اگر روزى بر تو دست يابم و بر تو قدرت پيدا كنم چيزى را كه چشمهايت در آن است جدا خواهم كرد . و چون مسرف به مدينه آمد و در واقعهء حره با مردم مدينه در افتاد ، و معقل سالار مهاجران را گرفتند و به صورت اسير پيش مسرف آوردند . مسرف به او گفت : اى معقل بن سنان آيا تشنهاى ؟ گفت : آرى خداوند كار امير را اصلاح فرمايد . گفت :
براى او شربت بادام بياوريد ، آوردند و نوشيد . مسرف به او گفت : آشاميدى و سيراب شدى ؟ گفت : آرى . گفت : مرا با اين كار خوار و كوچك مشمر ، اى مفرج برخيز و گردن معقل را بزن . سپس به مفرج گفت : بنشين ، و به نوفل بن مساحق گفت : برخيز و گردن معقل را بزن و او برخاست و گردن معقل را زد . مسرف گفت : به خدا سوگند پس از سخنى كه از تو دربارهء امامت شنيدم و بر او چنان طعنه زدى دست از تو بر نمىداشتم ، و اين چنين او را
هامش
[ 1 ، 2 ] . براى اطلاع بيشتر دربارهء روز و واقعه حره و مسلم بن عقبه و جنايات او در منابع كهن ، به ابو حنيفه دينورى ، اخبار الطوال ، ترجمه به قلم اين بنده ، نشر نى ، تهران ، 1364 ، ص 14 - 308 مراجعه فرماييد - م .