( 1 ) بيم آن داريم كه ناگاه عقبنشينى كنيد و ما را با محمد تنها بگذاريد . ابو سفيان گفت : اين همان چيزى است كه نعيم گفت . بنى قريظه همين پيام را به غطفانيها دادند و آنان همگى گفتند : ما هيچ گروگانى به شما نمىدهيم و بايد بيرون آييد و همراه ما جنگ كنيد . يهوديان هم گفتند : سوگند به تورات معلوم مىشود آنچه نعيم گفت راست و درست است و هر يك از گروهها از ديگرى نااميد شد و ميان ايشان اختلاف و پراكندگى پيش آمد .
نعيم مىگفته است : من بودم كه توانستم ميان احزاب چنان تفرقهاى بيندازم كه هر يك به راهى برود و پراكنده شوند و من امين رسول خدا ( ص ) بر سرّ آن حضرتم . نعيم پس از آن هم داراى اسلامى پسنديده بود .
محمد بن عمر واقدى مىگويد * نعيم بن مسعود پس از اين موضوع به مدينه هجرت كرد و ساكن آن شهر شد و اعقاب او در آن شهرند . او در جنگها همراه رسول خدا ( ص ) بود و هنگامى كه پيامبر ( ص ) مىخواستند براى جنگ تبوك حركت كنند ، نعيم را پيش قوم خودش گسيل فرمودند تا آنها را براى شركت در جنگ با دشمنشان آماده سازد و حركت دهد .
واقدى از سعيد بن عطاء بن ابى مروان ، از پدرش ، از جدش نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر نعيم بن مسعود و معقل بن سنان را به قبيلهء اشجع روانه فرمود تا به آنان بگويند براى شركت در جنگ فتح مكه به مدينه بيايند .
واقدى از خلف بن خليفه ، از پدرش نقل مىكند * چون نعيم بن مسعود مرد ، پيامبر ( ص ) بندهاى پيراهن او را با دندان گشودند . واقدى در پى اين سخن مىافزايد كه اين حديثى بسيار سست است ، زيرا نعيم در زمان رسول خدا ( ص ) در نگذشته است و او تا روزگار حكومت عثمان بن عفان زنده بوده است .
مسعود بن رخيلة بن عائذ
ابن مالك بن حبيب بن نبيح بن ثعلبة بن قنفذ بن خلاوة بن مسعود بن بكر بن اشجع . او در جنگ احزاب همراه مشركان و فرمانده قبيلهء اشجع بود و پس از آن اسلام آورد و اسلامش نيكو و پسنديده بود .