( 1 ) و خوراك آنان مىنوشيدم و مىخوردم و سپس هم به ميزان گنجايش جوالهايم به من خرما مىدادند و با آن خرماها پيش خانوادهء خود برمىگشتم . چون احزاب براى جنگ با رسول خدا حركت كردند ، من كه همچنان بر آيين خويش بودم همراه قوم خود حركت كردم .
پيامبر ( ص ) مرا مىشناختند . خداوند محبت اسلام را در دلم افكند و اين موضوع را از قوم خود پوشيده داشتم و بيرون آمدم و ميان نماز مغرب و عشاء خود را به پيامبر رساندم .
ايشان كه نماز مىگزاردند چون مرا ديدند نشستند و پرسيدند نعيم چه چيز سبب آمدن تو به اين جاست ؟ گفتم : آمدهام شما را تصديق كنم و گواهى مىدهم آنچه آن را آوردهاى حق است ، و اكنون به هر چه مىخواهى مرا فرمان ده . فرمود : هر چه مىتوانى اين مردم را از جنگ ما بازدارى بازدار . گفتم : اى رسول خدا ولى بايد مطالبى درست و نادرست بگويم .
فرمودند : آنچه مىخواهى بگويى بگو ، آزادى . گويد ، من پيش يهوديان بنى قريظه برگشتم و گفتم : اين سخن را از من پوشيده داريد ، پوشيده داريد . گفتند : چنين خواهيم كرد . گفتم :
قريش و غطفان تصميم دارند از جنگ با محمد ( ص ) منصرف شوند و بازگرداند ، اگر فرصتى بيابند ممكن است حملهاى بكنند و گر نه به سرزمينهاى خود بر خواهند گشت و اينك شما همراه آنان در جنگ شركت مكنيد مگر اينكه گروهى از آنان را گروگان بگيريد . گفتند :
رأى درست را بر ما عرضه كردى و خيرانديشى كردى . نعيم پس از آن پيش ابو سفيان بن حرب رفت و گفت : نصيحتى براى تو مىكنم و آن را پوشيده دار و از قول من نقل مكن .
گفت : چنين مىكنم بگو . گفتم : بدان كه بنى قريظه از آنچه ميان ايشان و محمد پيش آمده است پشيمان شدهاند و مىخواهند با او صلح و مذاكره كنند من پيش ايشان بودم كه به محمد ( ص ) پيام دادند كه ما به زودى هفتاد تن از اشراف قريش و غطفان را گروگان مىگيريم و به تو تسليم مىكنيم تا گردن آنان را بزنى و ما همراه تو بر ضد قريش و غطفان جنگ مىكنيم تا آنها را از اين جا برانيم و در قبال آن تو شاخ و بال ديگر ما يعنى بنى نضير را كه تبعيد كرده و در هم شكستهاى به سرزمينهاى خودشان بازگردان . بنابر اين اگر به شما پيام فرستادند و از شما گروگان خواستند حتى يك نفر هم به آنان گروگان مدهيد و از ايشان بر حذر باشيد . سپس پيش غطفانيها رفت و با آنان هم همين گونه سخن گفت و چون خودش هم غطفانى بود سخن او را تصديق كردند .
در اين هنگام بنى قريظه به قريش پيام دادند و گفتند : به خدا سوگند تا گروگانانى به ما ندهيد ما همراه شما با محمد جنگ نمىكنيم و گروگانهاى شما بايد در دست ما باشند ، زيرا
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٥٣