تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
( 1 ) مىكنند كه مىگفته است * همراه پدرم پيش يزيد بن معاويه رفتيم مردى كشيده قامت و سرخ روى و با شكمى بزرگ ، آمد و سلام داد و نشست . پدرم پرسيد اين كيست ؟ گفته شد عبد الله بن عمرو عاص است . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از عبد الرحمان بن ابى بكرة نقل مىكند * عبد الله بن عمرو را به سرخ‌رويى و كشيدگى قامت و بزرگى شكم توصيف مىكرده است . عمرو بن عاصم كلابى از حوشب ، از مسلم وابستهء بنى مخزوم نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الله بن عمرو عاص پس از اينكه كور شد برگرد كعبه طواف مىكرد . همين راوى از همام بن يحيى ، از قتاده ، از حسن ، از شريك بن خليفه نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الله بن عمرو عاص را ديدم كه كتابهاى سريانى را مىخواند . معن بن عيسى از عبد الله بن مومل ، از عبد الله بن ابى مليكه نقل مىكند * عبد الله بن عمرو روزهاى جمعه از ناحيهء مغمس كه بر راه طايف است ، چنان خود را به مسجد مىرساند كه نماز صبح را در مسجد الحرام مىگزارد و سپس به حجر اسماعيل مىرفت و تا هنگام طلوع آفتاب تسبيح و تكبير مىگفت ، آن گاه كنار حجر مىنشست و مردم كنار او مىنشستند . روزى گفت : من بر خودم جز از سه كار كه انجام داده‌ام بيمى ندارم . نخست در مورد كشته شدن و خون عثمان است . عبد الله بن صفوان گفت : اگر به كشته شدن او راضى بوده‌اى مثل اين است كه در ريختن خونش شركت كرده باشى . عبد الله بن عمرو گفت : موضوع دوم اين است كه اموالى را انتخاب و جدا مىكنم و مىگويم همين امشب آن را به قرض خدا مىدهم و در راه خدا مصرف مىكنم و حال آنكه آن مال همچنان بر جاى خود باقى مىماند . ابن صفوان گفت : در اين صورت كسى هستى كه نتوانستى از بخل و امساك نفس خويش در امان بمانى . عبد الله بن عمرو گفت : و ديگر جنگ صفين است . ابو الوليد هشام طيالسى از نافع بن عمر ، از ابن مليكه نقل مىكند * عبد الله بن عمرو مىگفته است مرا با شركت در جنگ صفين و كشتن مسلمانان چه كار بود و دوست مىدارم كه اى كاش ده سال پيش از آن مرده بودم و به خدا سوگند من هيچ شمشير و نيزه و تيرى نزدم و هيچ كس در اين باره چون من مواظبت نكرده است ، همچون كسى هستم كه هيچ يك از اين كارها را انجام نداده باشد . نافع مىگويد : خيال مىكنم عبد الله بن عمرو گفت كه رايت در دست او بوده و يكى دو منزل مردم را جلو برده است .