( 1 ) يعقوب بن ابراهيم بن سعد زهرى از پدرش ، از صالح بن كيسان ، از ابن شهاب نقل مىكند كه مىگفته است سهل بن سعد ساعدى برايم نقل كرد كه * مروان بن حكم را ديدم در مسجد نشسته است ، رفتم كنارش نشستم . او از قول زيد بن ثابت نقل كرد كه مىگفته است پيامبر بر من املاء فرمودند كه بنويس : « يكسان نيستند مؤمنانى كه از جهاد باز مىنشينند و مجاهدانى كه در راه خدا جهاد مىكنند . » ، در همان حال كه املاء مىفرمودند ابن ام مكتوم كه كور بود آمد و گفت : اى رسول خدا اگر مىتوانستم جهاد كنم جهاد مىكردم . گويد ، خداوند متعال حالت وحى را بر پيامبر چيره فرمود و بدن آن حضرت بر زانوى من افتاد و چندان سنگين بود كه تلاش مىكردم زانويم نشكند . آن گاه به حال عادى برگشتند و خداوند اين بخش را « بدون آنان كه عذر دارند » نازل فرمود .
عفان بن مسلم از بشر بن مفضل ، از عبد الرحمان بن اسحاق ، از زهرى ، از سهل بن سعد ، از مروان حكم ، از زيد بن ثابت از پيامبر ( ص ) نظير همين را نقل مىكند . [ 1 ]
عفان بن مسلم از يزيد بن زريع ، از سعيد بن ابى عروبة ، از قتاده ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است * روز جنگ قادسيه همراه ابن ام مكتوم رايتى سياه بود و زرهى كه از خودش بود بر تن داشت .
مسلم بن ابراهيم از ابو هلال راسبى ، از قتادة ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است * روز جنگ قادسيه ابن ام مكتوم بيرون آمد در حالى كه زره بلندى بر تن داشت .
موسى بن اسماعيل از ابو هلال ، از قتادة ، از انس نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الله بن زائدة يعنى ابن ام مكتوم روز جنگ قادسيه در حالى كه زره بلند و استوارى بر تن داشت جنگ مىكرد .
محمد بن عمر واقدى از معمر ، از قتاده ، از انس نقل مىكرد كه مىگفته است * ابن ام مكتوم در حالى كه پرچم را بر دوش داشت در جنگ قادسيه شركت كرد . محمد بن عمر واقدى مىگويد : پس از قادسيه ابن ام مكتوم به مدينه برگشته و همان جا درگذشته است و مطلبى دربارهء او پس از روزگار حكومت عمر بن خطاب شنيده نشده است .
هامش
[ 1 ] . نظير همين روايات در مورد اين آيه در طبرسى ، تفسير مجمع البيان ، ج 3 و 4 ، ص 96 ، و ابو الفتوح رازى ، تفسير ، ج 3 ، ص 476 آمده است - م .