تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
( 1 ) بن مالك بودم از من پرسيد چشمت از چه هنگامى كور شده است ؟ گفتم : در كودكىام كور شده است . انس گفت : جبرئيل به حضور پيامبر آمد ابن ام مكتوم هم در محضر ايشان بود ، از ابن ام مكتوم پرسيد چه هنگامى كور شده‌اى ؟ گفت : پسر بچه‌اى بودم . گفت : خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد چون چشم بنده‌ام را از او بگيرم پاداشى جز بهشت براى او نمىيابم . انس بن عياض ليثى از هشام بن عروة ، از پدرش ، از ابن ام مكتوم نقل مىكند كه مىگفته است * با آنكه كور بودم مؤذن پيامبر ( ص ) بودم . اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس از عبد العزيز بن محمد ، از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * ابن ام مكتوم با وجود آنكه كور بود مؤذن پيامبر ( ص ) بود . يزيد بن هارون از حجاج ، از قول پير مردى از اهل مدينه ، از قول يكى از پسران مؤذنان پيامبر نقل مىكرد كه مىگفته است * معمولًا بلال اذان مىگفت و سپس ابن ام مكتوم اقامه مىگفت ، گاهى هم ابن ام مكتوم اذان مىگفت و بلال اقامه مىگفت . معن بن عيسى از مالك بن شهاب ، از سالم بن عبد الله بن عمر نقل مىكرد * پيامبر مىفرمودند : بلال معمولا هنوز صبح نشده اذان مىگويد ، بخوريد و بياشاميد تا هنگامى كه ابن ام مكتوم اذان بگويد . گويد ، چون ابن ام مكتوم كور بود معمولا اذان نمىگفت تا ديگران به او بگويند سپيده دميد ، سپيده دميد . فضل بن دكين از ابن عيينة ، از زهرى ، از سالم بن عبد الله ، از پدرش نقل مىكرد كه پيامبر ( ص ) مىفرموده‌اند : معمولا بلال هنوز شب است كه اذان مىگويد ، بخوريد و بياشاميد تا هنگامى كه ابن ام مكتوم اذان بگويد . معن بن عيسى از مالك بن انس ، از عبد الله بن دينار ، از ابن عمر هم همين گونه روايت مىكند . اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس از عبد العزيز بن محمد دراوردى ، از موسى بن عبيده پدر عبد العزيز ربذى ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * بلال بن رباح و ابن ام مكتوم هر دو براى پيامبر ( ص ) اذان مىگفتند ، و معمولًا بلال هنوز سپيده ندميده اذان مىگفت و مردم را بيدار مىكرد و ابن ام مكتوم درست هنگام سپيده دم اذان مىگفت و پيامبر مىفرمودند : بخوريد و بياشاميد تا هنگامى كه ابن ام مكتوم اذان بگويد . يحيى بن عباد از يعقوب بن عبد الله ، از عيسى بن جارية ، از جابر بن عبد الله انصارى نقل مىكند كه مىگفته است * ابن ام مكتوم به حضور پيامبر آمد و گفت : خانهء من به مسجد