( 1 ) وليد بن وليد و ابو جندل پسر سهل بن عمرو از زندان مكه گريختند و از مكه بيرون آمدند و خود را به ابو بصير كه كنار دريا و بر سر راه كاروانهاى قريش بود ، رساندند و با او بودند .
قريش براى پيامبر پيام فرستادند و آن حضرت را به حرمت خويشاوندى سوگند دادند كه ابو بصير و همراهان او را به مدينه احضار فرمايد و گفتند : ما به آنان نيازى نداريم .
پيامبر ( ص ) براى ابو بصير مرقوم فرمودند كه با همراهان خود به حضور ايشان بازگردد . نامهء رسول خدا هنگامى به دست ابو بصير رسيد كه در شرف مرگ بود و شروع به خواندن نامه كرد و همچنان كه نامه در دست او بود درگذشت . يارانش بر او نماز گزاردند و او را همان جا دفن كردند و كنار گورش مسجدى ساختند و يارانش كه هفتاد تن بودند و وليد بن وليد بن مغيرة هم با ايشان بود به سوى مدينه حركت كردند و چون پشت سنگلاخ مدينه رسيدند وليد به زمين خورد و انگشت او چنان صدمه ديد كه از پوست آويخته ماند . محل زخم را بست و خطاب به انگشت خود همان شعر قبل را خواند و چون وارد مدينه شد از همان بيمارى درگذشت . اعقاب وليد بن وليد هنوز باقى هستند از جمله ايشان ايوب بن سلمة بن عبد الله بن وليد است . وليد بن وليد پسرى داشت كه نامش را وليد گذاشته بود . پيامبر فرمودند : شما به اين كلمه وليد عشق مىورزيد . وليد پسرش را عبد الله نامگذارى كرد .
واقدى پس از نقل اين موضوع باز هم مىگويد كه همان روايت اول در نظر ما استوارتر از گفتار كسانى است كه مىگويند او از همراهان ابو بصير بوده است .
هاشم بن ابى حذيفة
ابن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم . مادرش ام حذيفه دختر اسد بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است . اكنون نسلى از او باقى نيست . او هم از كسانى است كه از دير باز در مكه مسلمان شده است و به روايت ابن اسحاق و واقدى در هجرت دوم به سرزمين حبشه هجرت كرده است . ابن اسحاق نام او را هشام نوشته است و اين اشتباهى است كه از ابن اسحاق سر زده است . به روايت هشام بن محمد بن سائب كلبى و واقدى و خاندان مخزوم نام او هاشم است . موسى بن عقبه و ابو معشر او را از مهاجران به حبشه نمىدانند . هاشم بن ابى حذيفه درگذشت و نسلى از او باقى نمانده است .