( 1 ) هجرت پيموده بودند .
واقدى از محمد بن عبد الله ، از زهرى همچنين از ابراهيم بن جعفر ، از پدرش نقل مىكند كه هر دو مىگفتهاند * سلمة بن هشام و عياش بن ابى ربيعه و وليد بن وليد براى هجرت به سوى پيامبر ( ص ) بيرون آمدند . گروهى از قريش آنان را تعقيب كردند كه به مكه برگردانند و به آنان دست نيافتند . چون آن سه تن پشت سنگلاخهاى مدينه رسيدند ، يكى از انگشتان وليد قطع شد و او بيتى سرود كه مضمون آن چنين است :
« تو انگشتى بيش نيستى كه به خون آغشته شدى و آنچه به آن رسيدى در راه خدا بود . [ 1 ] »
گويد ، در مدينه رگ قلبش پاره شد و درگذشت و ام سلمه دختر ابى اميه مخزومى او را با اين بيت مرثيه گفت كه مضمون آن چنين است :
« اى چشم من بر وليد بن وليد بن مغيره گريه كن كه وليد پدر كودكان خردسال و جوانمرد قبيله بود . [ 2 ] »
پيامبر ( ص ) فرمودند : اى ام سلمه چنين مگو و اين آيه را بخوان « و آمد بيهوشى مرگ بر حق ، اين است آنچه از آن مىگريختى . [ 3 ] »
واقدى مىگويد : يحيى بن منذر كه از فرزندزادگان ابو دجانه است نقل مىكرد كه ام سلمه مىگفته است * هنگامى كه وليد بن وليد درگذشت ، سخت بر او بيتابى كردم كه براى مرگ هيچ كس تا آن هنگام چنان بيتابى نكرده بودم و گفتم چنان بر او گريه خواهم كرد كه زنان اوس و خزرج آن را نقل كنند و مىگفتم مرد غريبى است كه در سرزمين غربت درگذشته است . از پيامبر ( ص ) اجازه خواستم اجازه فرمودند ، خوراكى فراهم ساختم و زنان را جمع كردم و همان بيت را خواندم . گويد ، چون رسول خدا ( ص ) آن را شنيد فرمود : وليد را بر خود مهربان و دلسوز گرفتهايد [ بسيار به او علاقهمنديد ] .
واقدى مىگويد : دربارهء سرانجام وليد بن وليد بن ابى المغيرة روايت ديگرى هم گفتهاند و روايت كردهاند . ولى همان روايت نخست در نظر ما صحيحتر است . گفتهاند :
هامش
[ 1 ] .هل انت الا اصبع دميت * و فى سبيل الله ما لقيت[ 2 ] .يا عين فابكى للوليد بن الوليد بن المغيرة * كان الوليد بن الوليد ابو الوليد فتى العشيرة[ 3 ] . آيهء 19 سورهء پنجاهم - ق - م .