( 1 ) سقف مسجد به كار برند . [ 1 ]
يحيى بن محمد جارى از عبد المهيمن بن عباس بن سهل بن سعد ساعدى ، از قول پدرش ، از جدش نقل مىكرد كه مىگفته است * از چوبهاى بيشه به اندازهء منبرى كه داراى سه پله باشد بريدند و سهل هم از كسانى بوده است كه آن چوبها را حمل كرده و آورده و در جاى منبر نهاده است .
يعقوب بن ابراهيم بن سعد زهرى از پدرش ، از صالح بن كيسان ، از ابن شهاب نقل مىكند كه او مىگفته است از قول جابر بن عبد الله برايش نقل كردهاند * پيامبر ( ص ) كنار تنهء تنهء درخت خرمايى كه در مسجد نصب بود مىايستاد و ايراد خطبه مىفرمود تا آنكه تصميم گرفت كه براى خود منبرى تهيه فرمايد . با خردمندان مسلمانان مشورت فرمود و چون صلاح دانستند منبر فراهم شد . چون روز جمعه فرا رسيد ، پيامبر ( ص ) آمد و بر منبر نشست ، در اين هنگام آن تنهء درخت چنان زارى كرد كه مردم ترسيدند و رسول ( ص ) بيامد و چون كنار آن رسيد ، ايستاد و بر آن دست كشيد و آرام گرفت و پس از آن تا امروز بانگى از آن نشنيدهاند .
عبد الله بن جعفر رقّى از عبيد الله بن عمرو ، از ابن عقيل ، از طفيل بن ابّى بن كعب ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * در آن هنگامى كه مسجد سقف نداشت ، رسول خدا ( ص ) كنار تنهء خرمايى نماز مىگزارد و به هنگام ايراد خطبه به آن تكيه مىداد . مردى از اصحاب گفت : اجازه مىفرمايى تا براى تو منبرى بسازم كه روز جمعه بر آن بايستى تا مردم تو را ببينند و خطبه را بهتر بشنوند ؟ فرمود : آرى . او منبرى ساخت كه داراى سه پله بود و آن همان سه پلهيى است كه اكنون بالاى منبر قرار دارد . و چون منبر ساخته و در جاى خود گذاشته شد و پيامبر برخاست و سوى آن حركت فرمود ، آن ستون چنان بانگى كرد كه شكافته شد ، پيامبر ( ص ) از منبر فرود آمد و به آن ستون دست كشيد تا آرام گرفت و آن گاه به سوى منبر برگشت . و پيامبر ( ص ) چون نماز مىگزارد كنار آن ستون مىايستاد . چون مسجد را خراب كردند و وضع آن تغيير كرد ، آن ستون را ابىّ بن كعب به خانهء خود برد و آن جا موريانه آن را خورد و خاك شد .
كثير بن هشام از حماد بن سلمه ، از عمار بن ابو عمّار ، از ابن عباس نقل مىكرد
هامش
[ 1 ] . موضوع اين ستون در دفتر اول مثنوى آمده است و نتيجهگيرى مولوى از آن خواندنى و پند آموز است ، رك : استاد فقيد فروزانفر ، شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، انتشارات دانشگاه تهران ، ص 862 . - م .