تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشمائل المحمدية ( شمائل النبي ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
نهمى گفت : شوهر من شريف و والاتبار است و خاكسترش فراوان است . كنايه از آنكه ميهمان‌دار است . حمائل شمشيرش بلند است ، يعنى كشيده قامت است و خانه‌اش به انجمن نزديك است - كنايه از آنكه ميان خويشاوندان خود محترم است . دهمى گفت : نام شوهر من مالك است و نمىدانى مالك چگونه است و شوهر من از آن بهتر است كه به وصف آيد - يعنى گذشت و بخشش او فزون از توصيف است . او را شتران بسيارى است كه بر زمين زانو زده‌اند و كمتر به چراگاه فرستاده مىشوند . آن شتران همين كه آواى عود و چنگ مىشنوند ، يقين مىكنند كه كشته خواهند شد - يعنى احساس مىكنند كه ميهمانى و ضيافتى است كه ناچار آنان را براى پذيرايى از ميهمانان مىكشند . يازدهمى گفت : نام شوهر من ، ابو زرع است و نمىدانى ابو زرع چگونه است . هر دو گوش من به زيورها آراسته است - ميان گوشواره‌ها حركت مىكند . از محبت و احسان او بازوهايم فربه و ستبر شده است . او مرا شاد كرده است و شاد شده‌ام . او نخست مرا در حالى يافت كه فقط چند گوسپندى داشتيم و در سختى روزگار مىگذرانديم و سپس مرا از طبقه‌اى قرار داد كه اسب و شتر و گاو و كشاورزى داشتيم . هر چه بخواهم به او مىگويم و سخن مرا زشت و ناپسند نمىشمرد . تا صبح مىخوابم - ديگران كارها و خدمت مرا انجام مىدهند - و تا آنجا كه سيراب شوم ، مىآشامم . مادر ابو زرع ، نميدانى مادرش چه خوب است . ديگهاى او فراخ است آن چنان كه از بزرگى بر يك جاى ثابت است . خانه‌اش بزرگ است و نعمت در آن فراوان است . پسر ابو زرع ، و نمىدانى پسرش چه خوب و پسنديده است . خوابگاهش به بلنداى شاخه نخل و ظرافت آن است يا چون شمشيرى از نيام بيرون كشيده است - كشيدگى قامت و ظرافت اندام در نظر اعراب از صفات پسنديده مردان است . او را بازوى بزغاله‌اى سير مىكند - يعنى كم خوراك است . دختر ابو زرع ، و نمىدانى چگونه دخترى است . سراپا اطاعت از پدر و مادر است و بسيار خوش‌اندام و مايهء خشم و هلاك هووى خويشتن است . اما كنيزك ابو زرع ، و نمىدانى چگونه است . سخن ما را فاش نمىسازد ، خواروبار ما را پراكنده نمىكند . خانهء ما را پاك و پاكيزه مىدارد . روزى در حالى كه خيكهاى انباشته از ماست و شير براى گرفتن كره در حال حركت بود ، ابو زرع از خانه بيرون رفت . زنى را ديد كه دو پسر بچه همچون دو يوزپلنگ همراه داشت كه با دو پستان او كه چون دو انار بود بازى مىكردند . ابو زرع مرا طلاق داد و آن