تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشمائل المحمدية ( شمائل النبي ) ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

- 2 -

( 1 ) على بن حجر ، از عيسى بن يونس ، از هشام بن عروة ، از قول برادرش عبد الله بن عروة ، از پدرش عروة ، از عايشه براى ما چنين نقل كرد كه مىگفته است : يازده تن از زنان كنار يكديگر نشستند و عهد و پيمان بستند كه چيزى از اخبار مربوط به شوهرهاى خويش را پوشيده ندارند . نخستين زن از آن گروه گفت : شوهر من چون پاره گوشت شتر لاغرى است كه بر سر كوه بلندى كه دسترسى بر آن دشوار است ، قرار داشته باشد . نه آن كوه قابل آن است كه از آن بالا رفت و نه آن گوشت فربه و قابل آن است كه به جستجوى آن برآمد - گفته‌اند مقصود اين است كه مردى سالخورده و در عين حال بدخوى است و اميد هيچ خيرى از او نيست . دومى گفت : من نمىتوانم اخبار مربوط به شوهرم را بگويم كه بيم آن دارم ، از عهده آن بيرون نتوانم آمد و فقط درد و اندوه مربوط به او را بيان مىكنم - يعنى همه كارهاى او را به خداوند متعال شكايت مىكنم . سومى گفت : شوهر من فقط بلندى قامت دارد و بس . اگر عيبهاى او را بگويم طلاق داده مىشوم و اگر سكوت كنم و نگويم ، در واقع نه شوهردار خواهم بود و نه بيوه . چهارمى گفت : شوهر من معتدل‌ترين مرد تهامه است . هيچ افراط و تفريطى ندارد . نه شرى دارد كه از او بترسند و نه مايه ملال و خستگى است . پنجمى گفت : شوهر من هرگاه به خانه مىآيد چون يوزپلنگ خواب‌آلوده است و بيرون از خانه همچون شير است و از آنچه بر عهده اوست سؤال كرده نمىشود - در مجموع شوهر خود را ستوده است . ششمى گفت : شوهر من هنگامى كه چيزى مىخورد ، اسراف‌كارى مىكند و هرگاه آب مىآشامد هر آنچه را از آب و آشاميدنى كه در ظرف است مىآشامد ، و چون مىخواهد بخوابد در گوشه‌اى دراز مىكشد و تنها مىخوابد و هيچ‌گاه براى فهميدن درد و رنج هم دست به بدن زنش نمىزند . هفتمى گفت : شوهر من از كار مانده و درمانده‌اى است ، گويى لبهاى او هم دوخته به يكديگر است . همه دردها در او موجود است و همسر خود را چنان مىزند كه سر و استخوانش را مىشكند . هشتمى گفت : شوهر من نرم همچون پوست خرگوش و خوشبو همچون زعفران است - شايد هم منظور اين باشد كه ميان مردم مشهور به خوش‌خويى است .