( 1 ) و بقيهء جمادى و رجب و شعبان را توقف فرمود در اين فاصله سعد را با هشت گروه اعزام داشت كه او بدون درگيرى مراجعت كرد .
سعد بن ابى وقاص مىگويد چون پيامبر ( ص ) به مدينه آمد ما را كه همه سواره بوديم و به صد نفر هم نميرسيديم مأمور فرمود كه به قبيلهاى از بنى كنانه يا جهينه حمله نمائيم ما به آنها حمله برديم و چون عده آنها زياد بود بناچار به جهينه پناه برديم و شبانه راه را بريديم ، آنها بما گفتند چرا در ماه حرام با ما جنگ مىكنيد ؟ گفتيم ما در ماه حرام با كسانى جنگ مىكنيم كه ما را از شهر حرام ( مكه ) بيرون كردند ، و در آن موقع چنان بود كه هر كس غنيمتى مىگرفت از آن خودش بود بعضىها پيشنهاد نمودند كه به كاروان قريش كه در آن حدود بود حمله كنيم و غارت نمائيم بعضى هم مىگفتند ما از جاى خود تكان نمىخوريم ، من كه همراه گروهى از اصحاب خود بودم گفتم بحضور پيامبر ميرسيم و به او خبر ميدهيم و همين كار را كرديم ، پيامبر ( ص ) در حالى كه از خشم چهرهاش سرخ شده بود به پا خاست و فرمود شما از پيش من با هم رفتيد و اكنون به صورت پراكنده آمدهايد ؟ هر آينه اقوام پيش از شما را تفرقه نابود كرده است و مردى را بر شما امير خواهم كرد كه اگر چه ممكن است بهترين شما نباشد اما از همگى بر تشنگى و گرسنگى شكيباتر است و عبد الله بن جحش را به اميرى بر ما منصوب فرمود و اين نخستين فرمان اميرى بود كه در اسلام صادر شد .
اين موضوع با اختلافى اندك از طريق راويان ديگر هم از سعد بن ابى وقاص روايت شده است .
محمد بن عمرو واقدى مىگويد نخستين پرچمى كه در اسلام بسته شد پرچمى بود كه در ماه رمضانى كه هفدهمين ماه هجرت پيامبر به مدينه بود براى حمزه بن عبد المطلب بر افراشته گرديد تا جلو كاروانهاى قريش را بگيرد و همو مىگويد كه زيد بن حارثه و ابو رافع هم به مكه اعزام شدند تا سوده دختر زمعه همسر پيامبر و دختران آن حضرت را به مدينه منتقل نمايند و اين موضوع در سال اول هجرت بود . و پيامبر در ماه نهم هجرت خود يعنى در ذى قعده براى سعد بن ابى وقاص پرچمى بست ، و در سال دوم هجرت همراه هشتاد نفر به قصد حمله به
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢١٣