( 1 ) به بواط كه نام بخشى از ناحيهء رضوى است رسيدند و بدون اينكه درگيرى پيش آيد به مدينه مراجعت نمودند ، و بقيهء ماه ربيع الاخر و قسمتى از جمادى الاولى را درنگ فرمود و آنگاه آهنگ جنگ قريش نمود .
پيامبر ( ص ) از سرزمين قبيلهء بنى دينار بن نجار عبور كرد و در قبيلهء عشيره كه از ينبع هستند اقامت كرد و بقيهء جمادى الاول و چند شبى از جمادى الثانى را در آنجا ماندند ، و با بنى مدلج و هم پيمانان ايشان از قبيلهء بنى ضمره مصالحه كردند .
ابن اسحق مىگويد عمّار بن ياسر مىگفته است كه در غزوهء عشيره من و على بن ابى طالب عليه السلام با هم بوديم و پس از اينكه پيامبر ( ص ) يك ماه اقامت نمود و با بنى مدلج و هم پيمانان ايشان مصالحه كرد على عليه السلام به من گفت ميل دارى برويم پيش بعضى از افراد قبيلهء بنى مدلج كه در كاريزى كار مىكنند و ببينيم كه چگونه كار مىكنند ؟ گفتم آرى و رفتيم ، ساعتى به تماشاى چگونگى كار آنها پرداختيم و بعد هر دومان را خواب گرفت و در كنار نخلستانى روى زمينى صاف و خاك آلود خوابيديم و چنان خفته بوديم كه پيامبر ( ص ) به سراغ ما آمد و بيدارمان فرمود ما از خواب پريده و نشستيم پيامبر كه متوجه خاك آلودگى ما شد خطاب به على ( ع ) فرمود اى ابا تراب ، ما داستان خود را با پيامبر گفتيم ، پيامبر فرمود آيا به شما بگويم كه دو نفر از مردم كه از همه بدبختترند كه هستند ؟ گفتيم آرى فرمود نخست آن سرخ روى بدبخت قوم ثمود است كه ناقه را پى كرد و ديگرى آنست كه بر سر تو يا على ضربت خواهد زد و پيامبر دست خود را بر سر على ( ع ) نهاد و گفت تمام ريش تو به خون آغشته خواهد شد و در اين حال دست خود را بريش على ( ع ) نهاده بود .
ابن اسحق ميگويد پس از اينكه پيامبر به مدينه مراجعت فرمود هنوز ده شب توقف نكرده بود كه كرز بن جابر فهرى به حومه و اطراف مدينه هجوم آورد و مقدارى احشام را به غارت برد پيامبر بجستجوى او از مدينه بيرون آمد تا به صحرايى بنام سفوان كه از نواحى بدر است رسيد و كرز گريخته بود و پيامبر به او دست نيافت و اين را جنگ بدر نخستين مينامند و پيامبر ( ص ) به مدينه بازگشت
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢١٢