( 1 )
سرية عبد اللّه بن جحش رضى الله عنه 41
عروة بن زبير مىگويد پيامبر ( ص ) گروهى از مسلمانان را به سرپرستى عبد الله بن جحش اسدى براى جنگ اعزام فرمود ، آنان به راه افتادند و در كنار نخلستانى در نخله فرود آمده بودند كه عمرو بن الحضرمى را ديدند كه همراه كاروان تجارتى قريش بود و يك روز از ماه حرام باقى مانده بود . مسلمانان با يك ديگر اختلاف نظر پيدا كردند گروهى مىگفتند اين كاروان نخستين غنيمت از دشمن است كه روزى شما شده است و نميدانيم كه امروز از روزهاى ماه حرام است يا نه ؟ يكى از مسلمانان گفت امروز حتما از روزهاى ماه حرام است و بهيچوجه موافق نيستم كه بواسطهء حرص و طمعى كه شما را در بر گرفته است جنگ در ماه حرام را حلال بشمريد ، ولى كسانى كه شيفتهء خواستههاى دنيايى شده بودند به ابن حضرمى حمله بردند و او را كشتند و كاروان را به غنيمت بردند ، چون اين مطلب به اطلاع كافران قريش رسيد سوار شده و در مدينه بحضور پيامبر رسيدند ، و ابن حضرمى اوّلين كسى بود كه در برخورد ميان مسلمانان و كافران كشته شده بود ، آنها به پيامبر ( ص ) گفتند آيا جنگ در ماه حرام را روا دانستهاى ؟ و در اين مورد اين آيه نازل شد .
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ . . .
« مىپرسند ترا از جنگ كردن در ماه حرام ، بگو كارزار در آن بزرگست ، و بازداشتن از راه خدا و كفر به آن . . . » قسمتى از آيهء 217 سورهء دوم .
و بدين ترتيب خداوند متعال پاسخ ايشان را داد كه آرى جنگ در ماه حرام حرام است ولى كارهائى كه شما انجام ميدهيد و آنها را نسبت به مسلمانان روا ميداريد چون بازداشتن از راه خدا و مانع شدن ايشان از انجام حج و عمره و شكنجه دادن و مانع شدن از هجرت و حبس نمودن مسلمانان و فتنه انگيزىهايى كه مىنمايند ، حرامى بزرگتر است ، در عين حال مىگويند كه پيامبر خون بهاى ابن حضرمى را پرداخت كرد و جنگ در ماه حرام را همچنان كه متداول بود حرام اعلام فرمود تا هنگامى كه آيهء براءت نازل گرديد .
در روايت ديگرى از عروة بن زبير چنين آمده است كه پيامبر ( ص )