( 1 ) و هم از انس بن مالك روايت است كه مىگفت چون پيامبر ( ص ) به مدينه رسيد در بالاى شهر ميان قبيلهاى كه به بنى عمرو بن عوف مشهور بودند چهارده شب اقامت فرمود ، آنگاه پى بنى نجّار فرستاد آنها آمدند در حالى كه شمشيرهاى خود را آويخته بودند ، انس مىگويد گويى هم اكنون آن صحنه پيش نظرم است كه پيامبر و ابو بكر بر يك ناقه سوار بودند و سرشناسان بنى نجار اطراف آن حضرت بودند تا كنار خانهء ابو ايوب رسيدند ، و معمولا پيامبر ( ص ) در هر كجا كه وقت نماز ميرسيد همانجا نماز مىگزارد گاهى هم كه ممكن بود در زمينهايى كه براى نگهداشتن گوسپندها داراى حصار بود نماز ميخواند ، تا اينكه دستور ساختمان مسجد را صادر فرمود و پى بنى نجار فرستاد و چون بحضور آمدند فرمود اين زمين خود را به من بفروشيد . گفتند به خدا قسم بهاى آن را نمىگيريم مگر از خداوند متعال و پيشكش دادند .
انس مىگويد اين چيزها كه مىگويم در آن زمين بود ، چند گور از مشركان و مقدارى ديوارهاى خراب و چند درخت خرما ، پيامبر دستور داد گورها را محو كردند و ديوارهاى خراب را فرو ريختند و درختان خرما را قطع نمودند و زمين را هموار ساختند ، بخش درختان خرما را قبله قرار دادند و دو طرف آن را از سنگ ساختند و اصحاب سنگ حمل مىكردند و پيامبر هم با ايشان همراهى مىفرمود و اين رجز را ميخواندند .
« بار الها ، همانا خيرى به خوبى خير آخرت نيست ، پروردگارا انصار و مهاجران را رحمت فرماى » .
اين حديث را بخارى و مسلم هر دو نقل نمودهاند .
و هم از انس بن مالك روايت است كه مىگفت جايگاه مسجد پيامبر ( ص ) محوطهاى بود كه به بنى نجار تعلق داشت كه در آن زراعت و چند درخت خرما و قبورى از مشركان وجود داشت پيامبر ( ص ) به آنها پيشنهاد فرمود كه زمين خود را بفروشند و آنها گفتند شايسته نيست كه بهاى آن را بگيريم و پيامبر دستور فرمود درختها را از بن كندند و گورها را محو نمودند و زمين را هموار ساختند .
اين حديث از طرف گروه زيادى به همين ترتيب و گاه با اندك اختلافى در الفاظ
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨٨