از علم جنس است ، امّ عريط كه علم براى جنس عقرب است و همينطور است ثعاله علم براى جنس روباه است .
81
و مثله برّة للمبرّة * كذا فجار علم للفجرة
عاطفه ، مضاف و مضاف اليه خبر مقدّم ، مبتداى مؤخّر ، متعلّق به عامل مقدّر حال براى ضمير در خبر كه در تقدير مشتق است ، متعلّق به عامل مقدّر خبر مقدّم ، محلا مرفوع مبتداى مؤخّر ، مبتدا خبر آن محذوف است ( يعنى علم موضوع ) ، متعلّق به همان خبر محذوف .
و مثل امّ عريط است ، برّة علم براى جنس نيكوكارى ، مانند اين است كه ، فجار علم براى جنس بدكارى است .
چكيدهء بحث علم :
تعريف علم :
اسمى است كه معنا و مسماى خود را بدون اينكه همراه با قيد لفظى و يا معنوى باشد ، معيّن و مشخّص مىكند .
اقسام علم :
اسم : مانند زيد
كنيه : علمى كه با أب و يا امّ شروع مىشود ، مانند ابو عبد اللّه
لقب : علمى كه دلالت بر مدح و ذمّ مسماى خود مىكند ، مانند ولىّ اللّه .
اگر اسم و لقب در يك كلام جمع شدند ، ابتدا اسم و سپس لقب به كار مىرود . اگر اسم و لقب مفرد بودند به صورت مضاف و مضاف اليه به كار مىرود ، در غير اين صورت لقب بدل از اسم بوده و در اعراب از آن متابعت مىكند ، مانند جاء عبد اللّه زين العابدين .
اگر اسم و كنيه در يك كلام به كار رفتند ، تقديم و تأخير هركدام از آن دو جايز است .
[ تقسيمى ديگر ]
علم :
1 - منقول : علمى كه ابتدا در معنايى استعمال شده و سپس علم براى چيزى شده است ، مانند فضل .