تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ألفية ابن مالك ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
واو و بعد از مكسوره‌باشد قلب به ياء مىشود . مثل اواخذ - اءاخذ و اگر مكسوره‌باشد قلب بيا مىشود مثل آينه - آئنه و اگر مضموم باشد مطلقا قلب به واو مىشود به شرط اين‌كه در آخر كلمه نباشد مثل اومّ - اءمّ

ابدال ياء از الف و واو

ياء در دو موضع از الف بدل مىشود 1 - بعد از كسره مثل مصابيح جمع مصباح كه در اصل مصاباح بوده . 2 - بعد از ياء تصغير مثل غزيّل تصغير غزال كه در اصل غزيّال بوده ، و در هشت موضع از واو بدل مىشود : 1 - هرگاه واو ساكن و ماقبلش مكسور باشد مثل ميزان كه در اصل موزان بوده . 2 - هرگاه در آخر اسم معرب و ماقبلش مضموم باشد مثل ترجّى كه در اصل ترجّو بوده . 3 - هرگاه در آخر كلمه يا پيش از تاء تأنيث يا الف و نون زائدتان و بعد از كسره باشد مثل رضى و شجية و غزيان كه اصل آنها رفيو و شجوة و غزوان بوده . 4 - هرگاه بعد از كسره و پيش از الف و عين مصدرى باشد كه عين فعلش اعلال شده باشد مثل قيام و انقياد كه اصل آن دو قوام و انقواد بوده و اگر بر وزن فعل باشد يا عين فعلش اعلال نشده باشد قلب به ياء نمىشود مثل حول . 5 - هرگاه عين جمعى باشد و در مفرد اعلال شده باشد مثل ديار و جياد جمع دار و جيّد كه اصل آن دو دوّار و جواد بوده يا در مفرد ساكن و در جمع پيش از الفى باشد مثل ثوب و ثياب بخلاف طوال جمع طويل در جمع بر وزن فعل اعلال و تصحيح هردو جايز است مثل حيله و حيل حاجة و حوج لكن اعلال بهتر است . 6 - هرگاه در چهارم كلمه يا بالاتر و ماقبلش مفتوح باشد مثل معطيان و يرضيان كه اصل آن دو معطوان و يرضوان بوده . 7 - هرگاه لام وصفى باشد بر وزن فعلى بضمّ فاء مثل عليا كه در اصل علوا بوده و قصوى نادر است و اگر اسم باشد قلب نمىشود مثل هزوى . 8 - هرگاه در يك كلمه با واو جمع شود و اول آن دو ساكن الاصل باشد و واو يا ياء بودنش نيز عارضى نباشد كه در اين وقت واو را قلب به ياء و ياء را در ياء ادغام