حال براى مفعول فعل بعدى ، فعل امر و فاعل و مفعول ، مفعول دوّم ، حرف شرط ، فعل شرط ناقص ، اسم ، متعلّق به خبر ، خبر . جواب شرط محذوف است .
و شكل را ( يعنى آخرين حرف مندوب را ) حتما ، به عقب دربياور آن را ، حرف مجانسى ، اگر باشد فتحه ، به توهّم ، اشتباه اندازنده . ( يعنى چنانچه با آوردن فتحه و الف در آخر مندوب ، اشتباه صورت مىگيرد ، حرف الف را به حرفى كه مجانس با حركت آخرين حرف مندوب باشد ، تبديل مىكنيم مثلا در وا غلامه كه براى مفرد مذكر غايب است ، اگر الف بياوريم مىشود وا غلامها و تصور مىشود كه براى مفرد مؤنث غايب است ، در اين صورت حرف الف را به حرف واو كه مجانس با ضمّهء ضمير غايب است ، تبديل مىكنيم و مىشود و اغلامهو ) .
606
و واقفا زد هاء سكت ان ترد * و ان تشأ فالمدّ و الها لا تزد
عاطفه و يا استيناف ، حال براى فاعل ، فعل امر و فاعل ، مضاف و مضاف اليه مفعول ، حرف شرط ، فعل شرط مجزوم و فاعل . جواب شرط محذوف است ، عاطفه ، فعل شرط مجزوم و فاعل ، جزائيه ، مبتدا ، خبر آن كاف محذوف است جملهء مجزوم جواب شرط ، عاطفه ، مفعول مقدّم ، فعل نهى و فاعل .
و در حالى كه وقفكننده هستى ، زياد كن هاء سكت را ، اگر خواستى و اگر خواستى پس مدّ كافى است و هاء سكت را زياد نكن .
607
و قائل و اعبديا و اعبدا * من في النّدا اليا ، ذا سكون ابدى
عاطفه ، خبر مقدّم ، مفعول قائل ، عطف به مفعول ، موصول مبتداى مؤخّر ، متعلّق به أبدى ، مفعول مقدّم ، مضاف و مضاف اليه منصوب حال براى مفعول ، فعل ماضى و فاعل جمله صله .
و گويندهء « واعبديا » و « وا عبدا » كسى است كه در حال ندا ، ياء متكلم را ، با سكون ظاهر كرده است ( يعنى كسى كه ياء متكلم را ساكن مىكند ، جايز است به اين دو صورت تلفظ كند ) .