مفعولفيه
303
الظّرف وقت او مكان ضمّنا * فى باطّراد كهنا امكث ازمنا
مبتدا ، خبر ، عاطفه ، عطف به ماقبل ، ماضى مجهول تثنيه و نائب فاعل ، « فى » مفعول دوم ضمّن ، متعلق به ضمّن ، كاف حرف جرّ و قول محذوف مجرور آن متعلق به محذوف خبر براى مبتداى محذوف ، هنا ظرف مكان متعلق به امكث ، فعل امر و فاعل ، ظرف زمان متعلق به ماقبل .
ظرف ( مفعولفيه ) زمان و يا مكانى است كه متضمّن شدهاند ( معناى ) « فى » را خيلى زياد ، مانند : هنا امكث أزمنا ( در اينهجا درنگ كن در مقدارى از زمانها ) .
304
فانصبه بالواقع فيه مظهرا * كان و الّا فانوه مقدّرا
تفريع ، فعل امر و فاعل و مفعولبه ، متعلق به ماقبل ، متعلق به الواقع ، خبر مقدّم كان ، ماضى ناقص و ضمير مستتر اسم آن ، عاطفه ، مركب از ان شرطيه و لاى نافيه فعل شرط محذوف است ( و ان لا يظهر ) ، جزائيه ، فعل امر و فاعل و مفعولبه ، جمله محلا مجزوم جزاى شرط ، حال براى مفعول .
پس نصب بده مفعولفيه را به وسيلهء ( فعل و يا شبهفعلى كه ) واقع شده در آن زمان و يا مكان ، اگر ظاهر باشد آن ( فعل و يا شبه فعل ) و گرنه ( يعنى اگر عامل نصب مفعولفيه مقدّر باشد ) پس در نيّت بگير آن عامل نصب را در حالى كه مقدّر است .
305
و كلّ وقت قابل ذاك و ما * يقبله المكان الّا مبهما
استيناف ، مضاف و مضاف اليه مبتدا ، خبر ، اسم اشاره محلا منصوب مفعول قابل ، كاف خطاب ، عاطفه ، نافيه ، فعل و مفعول ، فاعل ، ادات استثناء ، حال براى فاعل .
هرظرف زمانى قبولكننده است اين نصب را ( يعنى منصوب مىشود بنا بر ظرفيت ) و قبول نمىكند آن ( اعراب ) نصب را ظرف مكان مگر در حالى كه مبهم است .