نام امير المؤمنين جزئى از آيه قرآن نيست بلكه توضيحى است كه از جانب خدا آمده تا منظور آيه را روشن نمايد .
و نيز از نمونههاى خارجى اين باب روايتى است كه از طريق شيعه و اهل سنت در مورد آيه :
حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى
نقل شده است كه جمله صلاة العصر به آن اضافه گشته « 1 » به خوبى روشن است كه افزودن صلاة العصر در اينجا به اين معنى نيست كه جزئى از آيه است بلكه تفسير جمله صلوة الوسطى است .
لذا قاضى وقتى مىخواهد حرف منسوب به ابن مسعود را كه ايشان معوذتين را از قرآن حذف كرده ، رد كند مىگويد : ابى بن كعب كه دو سوره حفد و خلع را به قرآن افزوده ممكن است از اين جهت باشد كه او مقدارى دعا و تفسير و تأويل هم به قرآن افزوده است . قاضى ادامه مىدهد در قرآن ابى چيزهائى هست كه قرآن نيست بلكه دعا و تفسير است « 2 » .
باقلانى از همين مطلب ، اينطور پاسخ داده است كه براى ذكر قنوتى كه ابى بن كعب در قرآنش نوشته دليلى نداريم كه جزئى از قرآن باشد بلكه نوعى دعا مىباشد و اگر قرآن بود براى ما هم نقل مىشد و ما هم به درستى قرآن ، پى مىبرديم « 3 » .
در اينجا اين سئوال مطرح است كه چطور سخنى را كه اينها در مورد روايات بزرگان خود مىگويند ، در توجيه رواياتى كه از پيشوايان شيعه ( ع ) - اگر نقلها درست باشد - مطرح نمىسازند ؟
هامش
( 1 ) تفسير قمى : ج 1 ، ص 84 ، مصنف ابن ابى شيبه : ج 2 ، ص 504 و 506 و مجمع الزوائد : ج 7 ، ص 154 و نويسنده گفته راويان حديث هم ثقه هستند و به اتقان كه از عايشه نقل كرده هم مىتوان مراجعه نمود .
( 2 ) البرهان فى علوم القرآن : ج 2 ، ص 128
( 3 ) مناهل العرفان : ج 1 ، ص 264 بنقل از الانتصار .